سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
48
تاريخ ايران ( فارسى )
سقوط نظام الملك : نفوذ و اقتدار اين وزير نامى بپايهاى رسيده بود كه غير قابل انحطاط به نظر ميآمد . وقتى كه سنين عمرش بالا رفت كتاب سياستنامه را تأليف نمود و آن مورد تحسين اربابش ملكشاه واقع شد و بر او آفرين خواند ، ولى با همه اينها يك دفعه از مرتبه و مقام بلندى كه داشت افتاد . ملكشاه كه در حسن طالع شباهت به هارون الرشيد داشت بشهرت و نامش هم بواسطهء عزل اين دستور عاليمقام صدمه وارد آمده و در نظر ما از مقام منيعى كه داشت پائين آمد . هرچند فجايعى كه با سقوط برامكه همراه بود نظير آن در اينجا اتفاق نيفتاد . بقرار معلوم شكايتى بر عليه يكى از نوادگان نظام الملك شده بود و اين وزير معمر بر اثر غلبهء سن معلوم است كه حال تحمل و بردبارى را از دست داده و متغير شده بسلطان در مقابل عتابى كه نموده بود جواب سخت گفت و اين قضيه شايد همينطور مسكوت مانده ترتيب اثرى به آن داده نشد ، ولى چون تركان خواتون زوجهء محبوبهء ملكشاه با خواجه بد بود بالاخرهء بواسطهء او خواجه از وزارت افتاد و از خدمت منفصل گرديد ، البته محكوم بقتل يا حبس و زندانى نشد ، ليكن كمى بعد از سقوطش بدست يكنفر فدائى در خفيه بقتل رسيد كه مشهور است او از طرف حسن صباح باينكار نامزد شده بود . در يكى از حكايات قديم مسطور است كه نظام الملك و عمر خيام و نيز حسن صباح در مدرسهء نيشابور باهم تحصيل ميكردند و اين سه محصل جوان باهم عهد مودت دائمى بسته با يكديگر پيمان كردند كه هركدام توانا شدند آن دو همقدم ديگر را در رسيدن بمال و جاه يارى و كمك كنند . نظام الملك وقتى كه بوزارت رسيد وفا بعهد نموده اولا عمر خيام را بحكومت نيشابور تكليف كرد ولى او رد كرد و تقاضاى مدد معاش و مستمرى نمود و آن هم دربارهاش منظور گرديد و نيز شغل مناسبى به حسن صباح داده شد ولى اينمرد بناى دسيسه و غدر را در كارهاى منعم خود گذاشت و چون به مقصود نرسيد كينهء خواجه را در دل گرفت . اين حكايت بدرجهاى شهرت يافته كه نمىتوان آن را از نظر انداخت ليكن تفاوت و اختلافى كه در عصر و دورهء آنها وجود دارد خود عدم صحت و كذب اين حكايت را مدلل ميدارد .