سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

626

تاريخ ايران ( فارسى )

در روز روشن بود . اين واقعه در ماه اكتبر رخ داد . ماه بعد طوفان و رستاخيز عمومى برپا شد . دستجات ضد انگليس به سركردگى قونسول آلمان و ژاندارمرى براى دست زدن به عمليات نظامى و پيكار عازم شدند . بدوا آنها سيم تلگراف را قطع نموده و نيرو و توپ در نقاط مختلف فرماندهى و مواضع نظامى قرار دادند . قنسول‌گرى انگليس كه يكى از هدف‌هاى ممكن الوصول آنها بود سخت مورد تهديد و خطر واقع شد . اعضاى « انجمن ملى حفظ استقلال ايران » كه در تحت تعليمات قونسول آلمان كار ميكردند به سرهنگ دوم و . ف . او . كونر « 1 » اطلاع دادند كه يا تسليم شود و يا حاضر به بمباران گردد . او . كونر مجبور به تسليم گرديد . بنابراين تمام اتباع انگليسى را گرفته تحت الحفظ به طرف بندر فرستادند . خانم فرگسون « 2 » زوجهء ناظم بانك روح مخصوصى در كالبد بانوان انگليس دميد بطوريكه هيچ نگرانى و اضطراب از خود نشان نميدادند . حتى وقتى كه در كازرون از طرف يك دسته مردم وحشى نسبت به آنها بىاحترامىهائى شد اطوار و صفات ويژه‌اى كه از آنها در چنان موقع و همچنين در حين بازرسى و تحقيقات سخت ديده شد حقيقتا اثبات اعتبار نژاد انگليس بوده است . عاقبت اين دسته را جدا كرده خانم‌ها را به بوشهر فرستاده و مردان را در اهرم قلعهء مستحكم زائر خضر يكى از رؤساى نامى تنگستان زندانى نمودند . در اين‌جا با آنها بد سلوك نكردند ، ليكن از حيث بهداشت صدمهء زيادى به آنها رسيد ، تا بالاخره پس از هفت ماه اسارت با اسراى آلمانى معاوضه شدند . در اينميانه به قوام الملك در فارس خبر دادند كه دولت ايران به انگلستان اعلان جنگ داده است . وقتىكه او از حقيقت امر باخبر شد تا مدتى مقابل ژاندارمرى پافشارى كرده و دفاع نمود ، ولى پس از آنكه مهمات جنگى او تمام شد ناچار به طرف لنگه هزيمت اختيار نمود و از آنجا به بوشهر رفته سرپرسى كاكس را ملاقات كرد . املاك و مستغلات او تا حدى به غارت رفت ، ولى خراب و ويران نشد . ژاندارمرى دشمن بزرگ او را در شيراز به استاندارى معين نمود ، بعلاوه يكنفر از رؤساى عرب را كه در كندوزنجير

--> ( 1 ) - W . F . O . Conner ( 2 ) - Mrs . Fergason