سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

587

تاريخ ايران ( فارسى )

مورد حمله قرار ميدادند تنظيم شده بود . در اواخر ماه مه آخرين كوشش و اهتمام براى آشتى به عمل آمد . شاه راضى شد شش نفر از درباريان خود را تبعيد نمايد به شرطى كه تمام حمله‌هائى كه بوسيلهء پيشوايان ملى عليه او ميشد فورا موقوف گردد ، ولى چون اين درباريان مطرود از حوالى تهران دور تر نرفتند براى بهبود مناسبات پيشرفت صحيحى حاصل نشد . در ظرف اين مدت نمايندگان روس و انگليس در فعاليت بودند و سفير روسيه بدون شك از پادشاه پشتيبانى مينمود . در صورتى كه نمايندهء ما ( سفير انگليس ) خيلى مايل بود كه يك ميانجى صحيح و واقعى باشد . در اوائل ماه ژوئن شاه ناگهان تهران را ترك گفته به يكى از باغهاى خارج حصار تهران رفت و علنا شروع به جمع‌آورى قوا نمود . شاه از آن محل امن و پناه يعنى باغ شاه چند نفر از خان‌ها و اصل زاده‌ها را كه طرفدار ملت و مشروطه بودند طلبيده و بلافاصله امر داد سه نفر از ممتازترين آنها را توقيف كردند . اين حركت باعث وحشت عميقى گرديد . پس از آن توسط سرهنگ لياخوف فرمانده بريگاد قزاق حكومت نظامى برقرار شد . چون با آن مقاومتى نشد به مجاهدينى كه در مسجد سپهسالار متصل به عمارت مجلس مستحفظ و نگهبان گذاشته بودند فرمان داد پراكنده شوند . اين امر مورد مخالفت شديد انجمن‌ها واقع شد ، ولى رؤسا و ليدرها از اين تقاضا پشتيبانى نمودند و در نتيجه دستجات مسلح به تفنگ و فشنگ متدرجا منحل شده به خانه‌هاى خود پراكنده شدند . در اول صبح 23 ژوئن بريگاد قزاق و قواى ديگر بهارستان را محاصره كرده و از توپهائى كه در اطراف عمارت كار گذاشته شده بود بسوى عمارت بناى شليك و تيراندازى را گذاشتند . تلفاتى بر محصورين وارد آمد و در نتيجه وحشت همه را گرفت . مليون پراكنده شده و بعضى خود را به پناه سفارت انگليس انداختند ، ولى هفت نفر از هشت پيشوا دستگير شدند . ميرزا جهانگير خان و ملك المتكلمين خطيب كه بواسطهء حملات سخت و زننده و دشنام و بدگوئى خود را منفور شاه كرده بودند بدار آويخته شدند . لياخوف فرماندار نظامى تهران شده و حكومت نظامى در شهر برقرار گرديد . بدين‌سان تا يك مدت چنين به نظر ميآمد كه شاه مرتجع مجلس را مغلوب كرده است .