سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

570

تاريخ ايران ( فارسى )

گزاف به فروش ميرفت . املاك دولت حيف و ميل ميشد . ثروتمندان را از شهرستانها به تهران احضار و از آنها باج و رشوه ميگرفتند . ظلم و تعدى رايج و اموال و دارائى و حتى جان ملت ايران در دست عمال دولت بود . بقرارى كه شايع بود مردم در صدد توطئه‌اى بودند تا بدان وسيله شاه ضعيف النفس ناتوان و وليعهد را مخلوع و شعاع السلطنه پسر كوچك شاه را كه حتى در ايران هم ضرب المثل ظلم و ستم بود بسلطنت بنشانند . « سياست اين اتابك و ياران او باعث دشمنى تمام طبقات ايران شده بود . سياستمداران ميهن‌پرست ميدانستند كشور چگونه روبزوال ميرود . آخرها حس مينمودند قدرت قديم و اوليهء آنها در شرف از بين رفتن است . تودهء عظيم مردم و طبقه تاجر هرروزه قربانى ظلم و جور عمال دولت بودند . » اولين بست . دسامبر 1905 م جنبش آزاديخواهانه‌اى كه منجر به اعطاى مشروطيت ايران گرديد در به دو امر به صورت اعتراضى برويهء عين الدوله آغاز شد . مردم عين الدوله را مسئول قرض‌هاى خارج از استطاعت ايران ، مسافرتهاى پرخرج و گزاف شاه و بخصوص مسئول فساد و ظلم و جور حكومت كشور ميدانستند . مقدمهء اين عمل بدين طريق آغاز گرديد كه حاكم تهران عده‌اى از سيدها و بازرگانان را كه شكر احتكار نموده بودند فلكه نمود . در نتيجه عدهء از بازرگانان در مسجد شاه بست نشستند . در آنجا بعضى از بزرگان و آخوندها نيز به آنان ملحق شدند . امام‌جمعه امام رسمى مسجد مخالف با اين انقلاب بود و بنا به تقاضاى عين الدوله آشوب گران را با عصا از مسجد بيرون كرد . اين عده بعوض پراكنده شدن يكراست به حضرت عبد العظيم رفتند و عدهء آنها روزبروز بيشتر ميشد . تعجب در اينجاست كه محمد على ميرزا هم خود براى پشتيبانى از اين آشوب مبالغى پول داد . نظر محمد على ميرزا اين بود كه عين الدوله را كه شاه به او ظنين شده و خيال مىكرد نقشهء جانشينى شعاع السلطنه را مىكشد از كار بيندازد . بطوريكه يكى از رفقاى ايرانى نگارنده نقل ميكرد به محض آنكه والاحضرت همايونى از اين جنبش اطلاع يافت آخوندهاى تبريز را براى پشتيبانى از مردم احضار نمود . هواخواهان اتابك اعظم تبعيد شده نيز جدا از اين آشوب پشتيبانى كرده و به آن كمك مالى مينمودند