سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
537
تاريخ ايران ( فارسى )
تعظيم كرده و سكوت اختيار نمودند . پس از يك مكث طولانى شاه با ذوق چنين گفت : من خودم اين سئوال را جواب مىدهم « من خيلى از انوشيروان عادلترم » درباريان از اين جواب پادشاه نفس راحت كشيده همه باهم فرياد برآوردند « بله قربان ! بله قربان ! ! » شاه كه در اين موقع در حالت طعنه و نيش زدن بود دوباره لب به سخن گشوده و گفت شماها بدون اينكه انتظار بكشيد من دلايلم را بگويم حرفم را تصديق و تحسين نموديد و اين كار احمقانهايست . اكنون من دلائل خود را بشما ارائه مىدهم نوشيروان داراى وزيرى معروف بنام بزرگمهر بوده و هروقت كه سلطان از طريق عدالت منحرف ميشد وزيرش او را مؤاخذه كرده از انحراف بازش ميگردانيد . اما وزير من شماها هستيد و با وجود اين داراى شخصيت عادلانهاى هستم . و بنابراين من از نوشيروان عادلترم . » اكنون يك تمايلى خاصه بين طبقهء « جوانان ايرانى » در ملامت و بدگوئى از ناصر الدين شاه پيدا شده و حقيقت اينست كه او جوانان را كه ميخواستند براى تحصيل به مدارس اروپا بروند نااميد ساخت . اما در اين شكى نيست كه سطح فكر شاه فوق فكر ملت خود بوده . مقاصد و مساعى او براى اصلاح هرچند كه به موفقيت نهپيوست ولى آن در يك زمان بدون شك مبنى بر حقيقت بوده است . ناصر الدين شاه البته يك شاه بزرگى نبود و مخصوصا در اواخر سلطنت خود بىتعصب و لاقيد و خودخواه و بالاخره مرتجع شد ، ولى با اين وصف او بهترين حكمرانى بود كه سلسلهء قاجاريه بيرون داد . اشكالات مالى مظفر الدين شاه مظفر الدين شاه وليعهد در زمان قتل پدرش در تبريز بود و در - مسافرت بطهران وى سفراى روس و انگليس با او همراه بودند . در اين هنگام بيم آن ميرفت كه برادرانش با او بر سر تاجو تخت جنگ كنند . ولى آنها به عجله اظهار اطاعت و فرمانبردارى كردند . بدين ترتيب سلطان جديد بدون معارض وارد تهران شده و در صلح و صفا تاجگزارى نمود . در آن موقع چنين گمان ميرفت كه ناصر الدين شاه خزانهء پرى براى جانشين خود باقى گذاشته ، ولى بعد از تحقيق معلوم شد كه پول خيلى كم و يا هيچ پولى باقى نمانده و شايعات اينكه ميليونها پول در آنجا جمع شده همگى مجعول درآمد . شاه جديد كه حالت مزاجيش خوب نبوده تقريبا پس از تاجگزارى شوق مسافرت باروپا بسرش افتاد .