سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
520
تاريخ ايران ( فارسى )
تحصيل قدرت و امارت كه افغانستان را بعدا مختل و آشفته ساخت ولايت مزبور وقتى به قندهار و وقت ديگر به هرات منضم گرديد . يار محمد خان در قسمت اعظم از ايام حياتش آنجا را باج گزار و تابع در تصرف داشت . پس از مرگ او دولت ايران ادعاهاى خود را بر اين ولايت از دست رفته آغاز نمود . على خان رئيس طائفه سربندى « 1 » نسبت بايران اظهار تابعيت نموده و به ازدواج با يك شاهزاده خانم ايرانى مفتخر گرديد . اين واقعه در سال 1857 اتفاق افتاد و در طى سلطنت دوست محمد خان هم على خان و هم جانشين او تاج محمد تفوق ايران را اعتراف داشتند . شاه ايران در بين سالهاى 1861 تا 1863 مكررا از دولت بريتانيا دعوت نمود كه وسط افتاده نگهدارى سيستان را در مقابل تجاوز افغانها بر عهده گيرد . جواب دولت انگلستان اين بود كه چون آن دولت سلطنت شاه را در سيستان برسميت نميشناسد نمىتواند در اين كار مداخله نمايد . اشكال قضيه در اين بود كه ايران امكان داشت اجراى معاهدهاى را كه اخيرا به امضاء رسيده بود درخواست نمايد . ولى چون حكومت هندوستان در اين موقع شير على خان را كه براى مستقر كردن خويش در كابل ميجنگيد برسميت نشناخته بود مسئلهء حكميت خارج از موضوع بود . وزارت خارجه در سال 1863 وقتى كه براى دادن جواب صريح حاكى از نظريات وى اصرار شد نوشت كه در مشاجره و نزاعى كه برطبق اطلاع بين ايران و افغانستان بر سر حكومت سيستان روى داده دولت عليا حضرت بهيچوجه نمىتواند در آن مداخله نمايد ، بلكه به خود طرفين بايد آن را واگذاشت تا به زور شمشير تملك خودشان را ثابت نمايند . اعلام اين سياست و خطمشى به حال ايران نافع بود ، چه شير على در آن زمان قادر نبود كه از منافع مرز افغان دفاع نمايد . درعينحال دولت شاه كه از مؤاخذه و تعرض بريتانيا خود را ايمن ديد سياستش را بطور ثابت ادامه داد و اين سياست عبارت از اين
--> ( 1 ) - سربندىها ساكنين قديمى سيستان بودهاند ، تيمور لنگ آنها را به بروجرد كوچ داد ، ولى نادر شاه دوباره آنها را به وطن خود برگردانيد . ( مؤلف )