سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

491

تاريخ ايران ( فارسى )

به سكونت و توقف در مشهد شده بود ، بنابراين مدت 18 ماه در محاصره افتاد . آخر الامر سكنهء شهر مقدس با محاصره‌كنندگان وارد مذاكره شده و در نتيجه مشهد و سالار هردو را تسليم نمودند . اين مدعى را براى افشاى محل خزينه و چيزهاى نفيسش به فجيع‌ترين طرزى شكنجه نموده و بالاخره او را بدار آويختند . بعدا او را در مقبرهء خواجه ربيع دفن كردند و در آنجا قبر او را به من نشان دادند . باب آخرين مذهبى كه آسيا آن را بوجود آورده مذهب باب است . بانى آن سيد على محمد در سال 1820 به دنيا آمده و پسر يكنفر عطار شيراز بوده است . وى بواسطهء تمايل و علاقهء زياد به مشاغل و امور مذهبى به كربلا فرستاده شده و در آنجا نزد مجتهدين معروف به تحصيل پرداخته و در رياضت و اعمال سخت و عشق به علم و معرفت شهرتى بدست آورد . در سن 24 سالگى او خود را باب يعنى « در » اعلام داشت و مراد از آن اينست كه مردم بوسيلهء او و از طريق او مىتوانند به دوازدهمين امام معرفت و شناسائى پيدا كنند . در همان سال باب كه بعدا به همين نام معروف شد به زيارت بيت اللّه رفت و در مراجعت از سفر مزبور در راه بوشهر توجه مردم را بطور قابل ملاحظه‌اى جلب نموده و عدهء زيادى بدور او جمع شدند . او از اين حسن اقبال تشويق و تشجيع شده تصميم گرفت كه مردم شهرش را باصول و عقايد خود داخل نمايد . با وجوديكه نماينده‌اش را حسين خان حاكم ( همان شخصى كه در نمايندگى سياسى خود بانگلستان مواجه با عدم موفقيت شده بود ) داد به چوب بسته و مهارش كردند معهذا او يعنى باب داخل شيراز شد ، در اينجا او با علما و مجتهدين مواجه شده صريحا اظهار كرد كه دور رسالت حضرت محمد ( ص ) به آخر رسيده و اينك او خود را براى افتتاح يك دورهء جديدى ظهور نموده است . جماعت علما برآشفته از او خواستند كه ادعاهاى خود را روى كاغذ بياورد ، ولى وقتى كه آن كاغذ به آنها ارائه داده شد ديدند كه خوانا نيست . بنابراين باب را ديوانه خوانده پس از ضرب با چوب توقيفش كردند . عدهء پيروانش در اين ميانه زياد شده بودند ، ولى همگى مورد تعقيب و شكنجه و عذاب قرار گرفتند . مردم شيراز بخانه‌اى كه باب در آنجا توقيف بود حمله بردند ، ولى او