سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
492
تاريخ ايران ( فارسى )
باصفهان فرار كرد و پس از مدتى او را تحت الحفظ به ماكو در انتهاى شمال غربى ايران فرستادند . بعدا به چهريق در نزديكى اروميه ( رضائيهء فعلى ) انتقال داده شد . باب در اينجا ادعا كرد كه همان امام مهدى مىباشد . بالاخره در سال 1850 فرمان قتل او در تبريز صادر و بتوسط يك فوج سرباز در يك ميدان بزرگى تيرباران شد ، ولى وقتى كه دود محو شد باب را نديدند و بلكه گلولهها فقط ريسماندار را پاره كرده و باب در رفته بود و اگر وى توانسته بود خود را به شهر برساند شايد خلاصى جسته و مذهبش بواسطهء اين معجزه چنان كه در اذهان متمركز شده بود استحكام و استقرار مييافت . اما بدبختانه او را در اطاق مستحفظين كه به آنجا پناهنده شده بود يافتند و بدينسان دوباره او را به ميدان برده و تيرباران كردند . اصول عقائد باب اصول عقائد باب بطوريكه از كتاب بيان مسطور است مرموز و مبهم مىباشد . شرحيكه ولاستون « 1 » در اين باب نوشته ما آن را ذيلا نقل ميكنيم : « خدا ابدى است و احدى غير از ذات او معرفت و دسترسى به او ندارد . تمام اشياء از او بوجود آمده و بواسطهء او موجود ميباشند . آدمى جز بوسيلهء بعض وسائط و فرستادگان مخصوص نميتواند به او راه يابد و بنابراين يك مشيت اوليهاى مجزا از خدا وجود دارد كه در پيغمبران ظاهر مىشود . اين مشيت اوليه در باب سخن گفته و آتيه در آن كسىكه خدا او را ظاهر ميسازد سخن خواهد گفت و بعد از او بوسيلهء مظاهر ديگر چه اين ظهورات هيچوقت انقطاع پيدا نميكند . » برون خاطرنشان مىكند كه در اين عقائد و تعاليم در صورت تجمع و انضمام يعنى وقتىكه باهم ملاحظه شوند هرآينه از يك سيستم و طريقهء جسور و بىباكانه و نيز بكر و اصلى كه در نظر ايرانيها بطور غريبى جاذب و فريبنده است بنا شدهاند . برعكس اگر هريك جداگانه به نظر گرفته شود مشكل است بتوان از ميان آن تعاليم يكى هم براى نمونه پيدا كرد كه باب بتواند ادعا كند كه موجد و مبتكر آن مىباشد ، حتى در اين ميانه
--> ( 1 ) - Wollaston