سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
478
تاريخ ايران ( فارسى )
متوجه هرات گرديد . يار محمد خان چون قبلا از اين طوفان قريب الوقوع باخبر شده بود مقدار زيادى از محصولات را برداشته و به شهر حمل نمود و مابقى را معدوم ساخت . او همچنين تمام قصبات و آباديهائى را كه در شعاع دوازده ميلى شهر هرات بود آتش زد و بعد به ده هزار نفر سوار دستور داده شد كه در صحراها مانده و دشمن را بستوه آورند . علاوه بر آن در نقاط مستحكم مختلف و محصور آن ايالت پادگانهائى گماشت . برجوباروهاى شهر را مرمت نموده و گودالها و خندقها را پاك و عميقتر نمود . اما عمدهء پشتگرمى و مايه اعتبار و استظهار آنها همانا وجود يك افسر توپخانهء انگليس بنام الدرد پوتينجر بود كه با قيافهء مبدل به شهر وارد شده و هويت خود را افشا نموده و به زودى جان و روح دفاع شهر گرديده و آن را از هجوم مهاجمين نجات داد . اتفاقا پوتينجر بر حيثيت و اعتبار بريتانيا در آسياى مركزى افزود . خان خيوه به ماژور آبوت كه ما بعدا در طى كتاب به او تصادف خواهيم كرد اطلاع داد كه شجاعت اين افسر ، اولين معرفى بريتانيا بود و وى تا آنوقت راجع به اين شخص چيزى نشنيده بود . آرتش ايران در ماه نوامبر به هرات رسيد و فورا به عمليات جنگى پرداخت . دستجات مامور تهيهء عليق و خواربار به همه نوع شرارت و سفاكى و بيرحمى دست زدند . شاه هم براى نشان دادن روحيهاى كه با همان روحيه جنگ ميكرد فرمان داد اولين اسير جنگى را در حضور خود با سرنيزه بقتل رسانند . در حدود يك ماه پس از شروع محاصره يكى از برجها تصرف شده ولى آن به زودى پس گرفته شد . در طى زمستان عمليات ماهبهماه بدون نتيجهء قطعى ادامه داشت . سرداران ايرانى هريك مستقلا و براى خود كار ميكردند و اگر يك سردار رقيب شكست مىخورد ديگران بجاى همدردى و كمك با او بيشتر خوشحالى مينمودند . در بهار سال 1838 ميلادى م . نيل وارد اردوگاه ايرانى شد و كوشيد شاه را كه دلسرد شده بود وادار نمايد كه از محاصره دست بردارد . بنا به خواهش شاه او داخل هرات شده و با يار محمد خان معاهدهاى از طرف محمد شاه بست . بدبختانه در اين موقع نمايندهء