سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
441
تاريخ ايران ( فارسى )
اولين هيئت فرانسوى 1806 ميلادى در سال 1805 بين روسيه و فرانسه جنگ واقع شد و در ماه مه 1806 يك مأمور سياسى فرانسوى بنام مسيو ژوبر با تقاضاهاى بيشازپيش وارد تهران شد . ناپلئون چون ميدانست كه از دست رفتن ايالت گرجستان خيلى باعث تأثر و ملال خاطر ايرانيان شده پيشنهاد نمود كه اگر شاه دست از اتحاد با انگلستان بردارد و هندوستان با قشون متحد ايران و فرانسه مورد حمله واقع گردد دولت فرانسه در مقابل نيروئى براى تصرف گرجستان فرستاده و نيز هزينهء ارتش ايران را تقبل مينمايد . فتحعليشاه كه بهيچوجه مايل باتحاد با چنين ملت شاهكشى نبود در اولين برخورد با نمايندهء فرانسه از او پرسيد « احوال شما چطور است ؟ . بناپارت چطور است ؟ چرا شما پادشاه خود را كشتيد ؟ » در اين موقع فقدان طرق ارتباطيهء سريع بين كلكته و لندن و تعلل و مسامحهء حكومت بريتانيا باعث تعويق و تأخير زيادى شد . كابينهء انگلستان مباحثات زيادى در مورد دادن كمك بايران در مدت دو سال نمود بدون آنكه به نتيجهء قطعى برسد و فرمانفرماى هندوستان نيز اين قضيه را به لندن تذكر داده بود . خلاصه نتايج نيكوى سرجان ملكم تا اندازهاى داشت بهدر ميرفت . معاهدهء فينكنشتاين 1807 ميلادى « 1 » وقتىكه فتحعليشاه كه اميد كمك و تقويت از انگليس داشت نااميد گرديد و از طرفى چون سفير بريتانيا براى برقرارى نفوذ انگليس در تهران حضور نداشت و بعلاوه شاه هم از وخامت تهديد روسيه آگاه شد به تقاضاى فرانسويان و فرستادگان امپراطور جواب مثبت داد و با نامهء جوابيهء خود ميرزا رضا را بعنوان نمايندهء سياسى بدربار فرانسه فرستاد و او هم به تيلسيت رسيد . در دستورهاى تعليماتى كه شاه داده بود چنين ذكر شده بود كه شاه ايران روسيه را نه تنها به نظر يك دشمن رسمى مينگرد بلكه او را بطور تساوى دشمن دو پادشاه ايران و فرانسه دانسته و انهدام و نابودى او را وظيفهء دو پادشاه ميداند . فرانسه بايستى از ناحيهء خود و ايران از اينطرف به او حمله نمايد . از تعليمات ديگرى كه داده شده بود به خوبى ظاهر مىشود كه شاه چگونه به انگليسهاى مسامحهكار پشت نموده بود ، چه اظهار داشته بود كه
--> ( 1 ) - Finkenstein