سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
439
تاريخ ايران ( فارسى )
سقوط حاجى ابراهيم خان فتحعليشاه كه تاجوتخت خود را مديون حاجى ابراهيم خان ميدانست بر اثر قدرت و نفوذ فوق العادهء او دچار ترس و هراس گرديد . آرى او ترسيد كه مبادا اين قدرت باعث خلع او گردد . شايد هم اين فكر بر اثر نصايح عمش بود كه براى او پيدا شد . در هرصورت تصميم گرفته شد كه به قدرت اين رجل شاهساز خاتمه داده شود . بر اثر يك نقشه و توطئه قبلى تمام اعضاء خانوادهء حاجى ابراهيم خان كه شاغل مقامات مهم دولتى بودند در يك زمان دستگير و همگى بقتل رسيدند ، بعلاوه خود حاجى ابراهيم خان را نيز گرفته و در يك ديك روغن مذاب انداختند ، فقط از قتل يگانه فرزند بيمار او صرفنظر نمودند و او با وجود علت مزاج زنده ماند و خانوادهء قوام الملك را تشكيل داد . حاجى ابراهيم خان داراى يك شخصيت ممتاز و يك ايرانى نمونهء آن دوره بود ، او ممكن است يك آدم بىپرنسيپ و فاسدى بوده باشد ، ليكن به ارباب خود به خوبى خدمت كرد و لايق يك سرنوشت بهترى بود . دومين شورش حسينقلى خان برادر شاه كه حاكم خراسان بود براى بدست آوردن تاجوتخت يك بار ديگر سر بطغيان برداشت . او بر اثر ارائه يك فرمان تقلبى و ساختگى اصفهان را در تحت تصرف درآورده و پس از آن براى بدست آوردن يك ارتش از نواحى بختيارى به كوشش و جديت پرداخت . فتحعليشاه با كمال چالاكى و سرعت شروع به عمل نمود و مسافت 280 ميل تا اصفهان را سواره در مدت چهار روز پيمود و بمحض ورود نيروئى براى محاصرهء آنجا گذاشت و خود به تعقيب برادرش روانه شد . چون شنيد كه شورش كمكم به طرف مرزهاى تركيه سرايت مىكند نيروئى را براى جلوگيرى از رسيدن شورش بدان نقاط فرستاد . در اينموقع مدعى كه نااميد شده بود بقم فرار كرد و بست نشست . قتل نادر ميرزا 1216 ه ( 1802 ) حماقت نادر ميرزا باعث از بين رفتن تمام خانوادهاش گرديد . همانطور كه در فصول قبل ذكر كرديم پس از عفو او شاه با كمال ملاطفت دوباره حكومت خراسان را به او واگذار نمود ، ولى رؤساى آن ناحيه