سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
434
تاريخ ايران ( فارسى )
خود در داخل در اين صدد بود نقش تجاوز و تهاجمى را كه احمد شاه آغاز نموده بود ادامه دهد از عمليات بازدارد . در سال 1798 لردولسلى « 1 » كه در آنوقت فرمانفرماى بنگال بود از شاهزادهء افغانى مكتوبى بدين مضمون دريافت داشت كه به او قشونكشى معهود خود را بهند تذكر داده و تقاضا نموده بود كه ارتش انگلستان در بيرون راندن « مهراتاها » از نواحى شمال هند با او به دكن همكارى نمايد . فرمانفرما در اين موقع با تيپو صاحب در جنگ بود كه نامبرده بر اثر كمكهاى فرانسويان ميكوشيد كه انگليسها را از هند بيرون كند و در تعقيب همين منظور خود از زمانشاه درخواست كرده بود كه به پنجاب هجوم ببرد . تيپو خوشبختانه در موقع سقوط سرينگاپاتام در سال 1798 كشته شد . اين موفقيت سبب آن شد كه لردولسلى از پيشبينىها و احتياطات لازم راجع بشمال انصراف حاصل كند . زيرا او مخصوصا از مذاكراتى كه بين امير افغان بوسيلهء وزير على اود و ديگر هنديان مقتدر منجمله راجههاى هندو به عمل آمده بود مطلع بود ، بنابراين براى مقابله با اين تحريك و توطئههاى خطرناك ، فرمانفرما بيك ايرانى تبعهء هند موسوم به مهدى على خان كه نمايندهء مقيم شركت در بوشهر بود دستور داد كه با دربار ايران وارد مذاكره شده و ترغيب كند كه زمانشاه را بدون آنكه با او ابراز مخاصمتى نمايند در حالت حاضرباش براى جنگ نگاهدارند و نيز او را از برگشت به هند جلوگيرى كنند . اينهم نهفته نماند كه قبلا از موفقيت اين سياست و رويه كه ايران را وادار نمايند كه در امور افغانستان مداخله كند اطمينان حاصل بود ، چه زمانشاه مقارن اين ايام به وزير خود دستور داده بود كه يك نمايندهء سياسى نزد حاجى ابراهيم خان فرستاده و از دولت ايران درخواست كند كه ايالت خراسان را بافغانستان واگذار نمايد . اين تقاضا طبعا باعث رنجش و خشم و غضب شاه جوان گرديده كه در مقابل جوابى بدين مضمون ديكته نمود كه او در اين صدد است كه مرزهاى شرقى ايران را بوضعى برگرداند كه در دورهء صفويه وجود داشت . معناى اين عبارت آن بود كه بايد استقلال
--> ( 1 ) - Wellesley