سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
409
تاريخ ايران ( فارسى )
ابو الفتح ، على مراد و صديق در اينموقع ابو الفتح كه جوانى ضعيف و فاقد حس جاهطلبى بود بر تخت جايداده شد ، ولى عمش صديق كه از بم برگشته بود بر ضد او توطئه چيده و او را كور كرد . على مراد كه باز در اين صحنه ظاهر شده بود به هواخواهى از منافع ابو الفتح شروع بجنك نمود ، ولى در آخر علنا خود را مدعى تاج و تخت قلمداد نمود . علينقى فرزند صديق خان سپاه على مراد را شكست داده منهزم ساخت . بعد از آن شاهزادهء جوان سرمست اين موفقيت و پيروزى سهل و ساده شده وقت خود را به بطالت و هوسرانى در قصور اصفهان گذرانيد . در صورتى كه على مراد مشغول جمعآورى سپاه نيرومندى گرديد . در نبرد دوم على مراد در جنگى كه در نزديكى همدان رويداد موفقيت كاملى بدست آورده و بسوى شيراز حركت نمود و پس از هشت ماه محاصره آنجا را در سال 1195 ه ( 1781 ) به تصرف درآورد . بمحض تصرف شيراز صديق خان را با تمام فرزندانش باستثناى جعفر كه قبلا با او قراردادى بسته بود بقتل رسانيد . سلطنت على مراد 1199 - 1196 هجرى ( 1785 - 1782 ) على مراد در اينموقع فرمانرواى ايران گرديد و مقر حكمرانى را باصفهان انتقال داد . از اين مركز او دستور عمليات جنگى برعليه قاجاريه ميداد . در بادى امر فرزند او شيخ ويس موفقيت يافته سارى را گرفته و رئيس قاجار را شكست داد ، ولى وقتىكه به تعقيب دشمن شكست يافته رفت در سلسلهء جبال بدام افتاده و سپاهش تارومار گرديد . اين بلا باعث وحشت زياد تمامى قشون شده و در نتيجه سارى را ترك و مازندران را در حال بىنظمى تخليه كردند . على مراد پس از تنبيه فراريان ارتش ديگرى براى عمليات در مازندران گرد آورد ، ولى وقتىكه شنيد جعفر شورش نموده و از زنجان بسوى اصفهان در حركت است خود شخصا فرماندهى ارتش را در دست گرفت . هرچند كه على مراد مريض بود و موسم زمستان بشدت رسيده بود اصرار داشت كه باصفهان مراجعت نمايد ، ولى در راه مورچهخوار كه صحنهء دومين شكست افغانها از نادر بود فوت نمود . آغا محمد خان نهايت درجه از على مراد حساب ميبرد و اغلب ميگفت « بگذار ما تا زمانى كه اين