سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
410
تاريخ ايران ( فارسى )
شخص محترم كور ( على مراد يك چشمش را از دست داده بود ) در راه ما قرار دارد صبر كنيم و پس از مرك او نه قبل از آن ، ممكن است ما در پيشرفت خود بسوى عراق موفق شويم » جعفر 1203 - 1199 هجرى ( 89 - 1785 ) جعفر در اينموقع ببهانهء اينكه مايل باعادهء نظم و ترتيب است جلو رفته از شيخ ويس دعوت نمود كه باصفهان آمده بتخت نشيند . پرنس جوان با حماقت خارق العادهاى نسبت به مردى كه پدرش را پدر خودش بقتل رسانيده بود اعتماد نموده بفرماندهى سپاه وارد اصفهان شد ، در آنجا او را گرفته و كور كردند . در اينموقع بازيگران عمده براى ربودن تاجوتخت ايران جعفر و آغا محمد خان بودند . آغا محمد خان به طرف جنوب تا كاشان پيش رفته و پس از مغلوب نمودن ارتشى كه بمقابلهء او فرستاده شده بود بسوى اصفهان حركت نمود . بمحض وصول او به آن شهر جعفر بشيراز گريخت . آغا محمد خان در اين هنگام منظور اصلى خود را متروك داشته و مصروف بعمليات كوچكترى در سرزمين بختيارى گرديد و آخر الامر با كمال بىنظمى به تهران رانده شد . بدين ترتيب جعفر دوباره بسوى شمال حركت نمود و اصفهان را مجددا به تصرف درآورد . اسمعيل پسر عموى جعفر كه فرماندار همدان بود در اينموقع شورش نمود ، ولى جعفر در سال 1201 هجرى ( 1786 ) مغلوب شده و مجبور به عقبنشينى گرديد . بعلاوه جعفر در حملهء به يزد كه فرماندار آن از طبس كه ناحيهء نيمهمستقلى در خراسان بود كمك گرفته بود بعدم موفقيت برخورد كرد . آغا محمد خان كه در اين موقع توانسته بود تمام قسمتهاى قبيلهء خود را متحد سازد دوباره جعفر را از اصفهان بيرون كرد و او را تا شيراز تعقيب نمود ، ولى چون نتوانست آن شهر را تصرف نمايد به اصفهان برگشت . جعفر فرزندش لطفعلى را مستقلا براى انقياد و اطاعت شهرستان لار روانه داشت و او پس از انجام اين امر بسوى كرمان حركت نمود . اصفهان بار ديگر به تصرف