سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

408

تاريخ ايران ( فارسى )

در جاهاى ديگر نيز سبعيت و وحشيگرىهاى مشابهى از خود نشان داده بود و در نتيجه نام او در تمام ايران مورد نفرت و وحشت قرار گرفت . پس از مرگ كريم خان زكى خان فورا زمام دولت را به غصب دست گرفت . عده‌اى از رؤساء زند قلعهء شيراز را تصرف نموده و ميخواستند ابو الفتح خان پسر وكيل را شاه كنند . زكى خان نيز كه برادرزاده‌اش على مراد از او پشتيبانى مينمود خود را هواخواه ابو الفتح خان اعلام نمود و بر اثر قوت اين عمل با رؤساى اين قبيله در قلعه صلح نمود ، ولى بمحض اينكه آنها تسليم شدند زكى خان همه را بدست مير غضب داد . صديق خان پس از شنيدن مرگ برادرش بصره را ترك گفته و خود را براى جنگ و بدست آوردن سلطنت آماده نمود ، زكى خان به او اعلام داشت كه در صورت مخالفت تمام خانوادهء سربازان و اتباع او را در شيراز بقتل خواهد رسانيد ، در نتيجه افرادش او را ترك نمودند و صديق خان بقلعهء بم در ايالت كرمان فرار كرد . زكى خان پس از آنكه از گرفتاريهاى داخلى فراغت يافت على مراد را با نيروى برگزيده‌اى براى جنگ با مدعى جديد قاجار بنام آغا محمد خان كه مقدر شده بود سلسله‌اى تأسيس نمايد روانه ساخت ، ولى شاهزادهء جوان كه از زكى خان متنفر بود نيروهاى خود را بشورش تحريك نمود و بدين ترتيب اصفهان را بنام وارث كريم خان گرفت . زكى خان فورا نيروئى فراهم كرده بسوى اصفهان حركت كرد . در قصبهء شايان تصوير يزدى خاست زكى خان از اهالى تقاضاى تسليم پولى را كه آنها پنهان كرده بودند نمود . وقتىكه اهالى از اين قضيه اظهار بىاطلاعى نمودند زكى خان دستور داد هيجده نفر از پيشوايان قصبه را از فراز قلعه به پائين در يك گودالى پرت كنند . بعدا يكى از سادات قصبه را مسئول دانسته و خيال كرد در آن قضيه دست دارد احضارش كردند . هرچند كه سيد اعتراض نموده و بيگناهى خود را اعلام داشت ولى با اين وصف او را مجروح ساخته و از بالاى پرتگاه به پائين رها كردند و زن و دخترش را هم بدست سربازان وحشى دادند . همان شب زكى خان بدست افسران خودش بقتل رسيد .