سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
372
تاريخ ايران ( فارسى )
نكوهش و ابدا قابل مقايسه با نادر جوانمرد نبود و نيروهاى جنگ نديدهء او بهيچوجه براى مقابلهء با جنگجويان ايرانى مناسب نبودند . گذشته از اينها خدعه و خيانت نيز در كار بود و بعضى از نجباى مهم هند با نادر شاه مراوده و مكاتبه داشته و عمليات فرماندهان قلاع را ضعيف و خنثى ميساختند . مذاكرات نادر شاه دربار دهلى را از لشكركشى بافغانستان آگاهى داده و درخواست نمود كه به هيچ يك از فراريان اجازه ندهند كه بآنطرف مرز پناهنده شوند . بمأمور سياسى نادر على مردان شاملو اطلاع دادند كه بافسران مربوط در اين باب دستورهاى لازمه داده شده است . دومين نمايندهء سياسى نادر نيز همين پاسخ را دريافت نمود ، اما با اين وصف فراريان آزادانه و بدون هيچ رادع و مانعى بشهرهاى غزنه و كابل فرار ميكردند و معلوم شد براى ممانعت از فراريان هيچگونه دستور مؤكدى صادر نشده است . نادر براى تذكر دادن اين موضوع سفير ديگرى بدهلى روانه ساخت اما او را در آنجا نگاهداشتند . اين بود وضعيت و جريان امور پس از تصرف قندهار و افشار بزرگ هم كه در آن موقع براى حركت ارتش خود بهرجهت و سمتى كه پيش ميآمد حاضر و آماده بود سه نمايندهء سياسى ديگرى را با دستورهائى براى اخذ جواب صريح و قاطعى بآنسوى روانه ساخت و باز بىنتيجه ماند و از دربار دهلى جواب مقنعى نرسيد و لذا نامهاى با تغير و خشم بامپراطور نوشت ولى قاصد او بدست ولد مير عباس حاكم جلالآباد بقتل رسيد . به نظر ميرسد كه مشاورين امپراطور از اهميت موقع بىخبر بودهاند . بعلاوه آنان اميدوار بودند كه حصار قندهار غيرقابل تسخير باشد و حتى وقتى هم كه آن شهر بدست ارتش ايران افتاد يقين داشتند كه ايرانيان بكشور خود مراجعت مينمايند درست مانند محمد خوارزمشاه كه خيال ميكرد طوائف مغول هرگز از جيحون عبور نخواهند كرد . هجوم بهندوستان نادر از قندهار متوجه كابل گرديد و در راه شهر غزنه را تصرف كرد . كابل كه كليد تنگهء خيبر و يگانه دروازهء كشور پهناور