سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
357
تاريخ ايران ( فارسى )
ملك محمود همانطور كه در فصل 68 ذكر شد پس از ترك اصفهان و حركت بسوى سرنوشت خود به زودى موقع مناسبى به دستش آمده مشهد را كه به حال هرجومرج افتاده بود قبضه كرد . وقتىكه او اين شهر مقدس را در تصرف كامل خود گرفت تاجى به طرز تاج كيانيان براى خود مهيا كرد و خويشتن را حكمران مستقل قرار داد و ارتش منظمى مركب از سوارهنظام و پيادهنظام و توپخانه تشكيل داد . اتفاقا در غيبت بابا على بيك يكى از مأمورين او به ابيورد آمده و نسبت بخانوادهء فرماندار بدرفتارى كرد . نادر قلى فورا بحمايت و استخلاص خانوادهء فرماندار شتافته و مأمور را بقتل رسانيد . ارباب نادر در برگشتش كه از قضيه باخبر شده دچار وحشت و اضطراب گرديد . اما نادر با يك جرئت و شهامت قابل ملاحظهاى به او پيشنهاد كرد كه بايد خودش شخصا براى رفع اين غائله بمشهد برود . او در آنجا بدين بهانه متوسل گرديد كه چون نوكر وفادارى بود مجبور بدفاع از شرافت ارباب خويش بوده است و ملك محمود نه فقط او را عفو نمود بلكه خلعتى هم به او بخشيد . كمى بعد از اين واقعه نادر با دختر ارباب خود ازدواج كرد و بدين ترتيب اين دختر مادر رضا قلى بدبخت گرديد . پس از مرگ بابا على كه برطبق بعضى روايات نادر مسئول آن بود او وارث حكومت ابيورد گرديد . خدمتهاى او تحت رياست ملك محمود ترقى يك رئيس زرنگ با عزم و ارادهء قوى و رسيدن به قوت و قدرت در آنروزهاى تيره و آشفته سريع و تند بوده است و نادر قلى هم بدينسان به زودى از طرف ملك محمود مأمور حملهء بازبكهاى غارتگر شد . نادر در اين جنگها فاتح گرديد و اهميت و شهرتى بسزا يافت ولى در پاداش اين خدمت به او وعدهء نيابت ايالت خراسان داده شده بود ، لذا با آزادى تمام در مقام مطالبهء حق خود برآمده و ايفاى عهد را جدا خواستار گرديد ، ولى او را گرفته كتك زدند و بعد معزول ساختند . تجربيات او در اينموقع كه فرمانده افراد سواره بود با كمك توپخانه و پيادهنظام داراى تفنگهاى به طرز قديم بايستى در تهيه و تدارك او براى زندگانى آتيه بسيار مفيد و