سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
356
تاريخ ايران ( فارسى )
من شخصا زادگاه او و همچنين كلات نادرى و ديگر نقاط مربوط به اين افشارى بزرگ را ديدن كردهام . من حاليه بعضى از اعقاب اين شخص را نيز ميشناسم و بنابرين ميتوانم حكايات و افسانههاى اين قهرمان را كه نامش هنوز در خراسان از دور هويداست بيان نمايم كه دوستان مختلف ايرانى به من گفتهاند . نادر قلى پسر امامقلى يكى از افراد پست قبيلهء قيرخلو بود . كلمهء نادر اسم صفت و ان يكى از اسماء متعدد خداوند است . بارى اين قبيله نظر باينكه ضعيف بوده با قبيلهء مقتدرى بنام افشار ائتلاف نمودند . امامقلى در دهكدهاى موسوم به قوپكان مسكن داشت كه آن در قسمت جنوبى زنجيره جبال اللّه اكبر و در جادهاى كه از قوچان به دره گز امتداد دارد واقع شده است . او از پوستيندوزى و نيز از پرورش گوسفندان و بزهاى چندى كه داشت تحصيل معاش ميكرد . اين مرد اغنامش را در تابستان در همان دهكده خودش و در زمستانها در نقاط گرمسير طرف شمال ميچرانيد . امامقلى و زوجهاش با ديگر افراد قبيله در پائيز سال 1100 ه ( 1688 ) از ارتفاعات سلسلهء جبال اللّه اكبر به حوالى تپههاى پست ابيورد كوچ مىكردند و وقتى كه در نزديكى شهر محقر محمد آباد « 1 » چادر زدند . اينجا بود كه شاه آينده متولد شد . اسارت و فرار او جوانى نادر شاه بگلهدارى و حمل هيزم روى الاغ و شتر كه يگانه ارث فاميلى او بعد از مرگ پدرش بود ميگذشت . وقتىكه نادر بسن 18 سالگى رسيد طوايف ازبك به وطن آنها حمله كرده او و مادرش را باسارت به خيوه بردند . مادر نادر پس از چهار سال بسر بردن در اسارت مرد . نادر قلى جوان موفق بفرار شد و با جيب خالى بخراسان مراجعت كرد . در آنجا با ورود در خدمت بابا على بك ، احمدلو افشار فرماندار ابيورد كه در آن تاريخ كرسىنشين آن ناحيه « 2 » بود باولين پلهء نردبان موفقيت بالا رفت .
--> ( 1 ) - اينجا اكنون موسوم به « قلعه كهنه » است و شايد در يك ميلى شهر جديد است ( مؤلف ) ( 2 ) - ابيورد يا بوارد اكنون خرابه است و در حوالى قهقهه واقع در راهآهن آسياى مركزى است . ( مؤلف )