سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
345
تاريخ ايران ( فارسى )
اين نيرو قوىتر شود بسوى خراسان حركت نمايد ، دامغان نزديك هكاتومپيلوس پايتخت پارتيها ( اشكانيان ) صحنهء اولين پيروزى بود كه نيروهاى ايران پس از يك كسوف و تاريكى موهنى بر دشمن خارجى دست يافتند . افغانها با نعرههاى وحشيانهاى بحمله پرداختند ولى اين حملات و نعرهها در جنگجويانى كه نادر تربيت كرده بود تأثيرى نبخشيد و تفنگداران و آتش توپخانهء نادر تلفات زيادى بر آنها وارد آوردند . اشرف فورا دو ستون را مأمور كرد كه از چپ و راست دور دشمن حلقه بزنند و در همان هنگام خود شخصا در قلب بحمله پرداخت اما تجارب سردارى مثل نادر بيش از آن بود كه بگذارد يك چنين مانورى در مورد او اجرا گردد . او اين حمله را به آسانى دفع و فرمان جلو رفتن دستهجمعى را داد و بر اثر آن افغانها كه از مرگ پرچمدار فرمانده خود دلسرد و مأيوس شده بودند شكست خورده و با حالت وحشتزدهاى اردو و چادرهاى خود را ترك نموده و درحالىكه از شمارهء آنها خيلى تقليل يافته بود در امتداد جادهء تهران فرار نمودند و مينويسند كه مسافت دويست ميل را در ظرف دو روز طى كردند . اين نبرد موسوم به نبرد مهماندوست است و مهماندوست نام رودخانهاى بود كه دو ارتش را از هم جدا ميكرد . دومين شكست افغانها در مورچهخوار 1141 هجرى ( 1729 ) ارتش شكست خورده باصفهان عقب نشست . اشرف در اينجا تمام فاميلهاى افغان و اموال آنها را در قلعه جمع كرده و پس از آن يك موضع مستحكم و محفوظى را در مورچهخوار سى و شش ميلى شمال شهر انتخاب نمود و مهياى يك نبرد قطعى براى حفظ سلطنت خود گرديد . نادر طهماسب را وادار كرد كه در دامغان بماند و خود راه جنوب تهران را پيش گرفت . هزاران نفر از مردم كه مايل بودند در مرگ و نابودى مهاجمين شركت داشته باشند او را استقبال نموده و بوى پيوستند . نادر افغانها را در يك موضع مستحكمى يافت ولى عدهء آنها را كم ديد ، بعلاوه مردمان قبائل فاتح نادر از نبرد هيچ امتناعى نمينمودند . افغانها دليرانه جنگيدند ولى بعد از دادن چهار هزار تلفات از هم پاشيده شده