سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
316
تاريخ ايران ( فارسى )
باشد دوشيزهء زيبائى را نزد گرگين خان فرستاد و وانمود كرد كه دختر خود اوست . گرگين خان فريب خورده و چون ديد كه رئيس نامبرده ظاهرا رويهء تسليم را پيش گرفته و نرم شده با او بناى ملاطفت را گذارد و به اين غلجائى محيل و زيرك فرصتى كه در انتظار او بود داد . او گرگين خان را بيك باغى كه در خارج شهر قندهار بود دعوت كرد و در آنجا ناگهان بر سر مهمان و اتباعش ريخته و همه را ناگهان بقتل رسانيدند . افغانها در تاريك و روشن بجاى آنان وارد قلعه شدند در حالى كه ميرويس لباس قربانى خود ( گرگين خان ) را در بر كرده و اسب او را سوار بود و بدون توليد سوءظنى همگى وارد قلعه شدند . در آنجا پادگان را غافلگير ساخته و با كمك حملهء هموطنان خود در همان موقع تمام ايرانيان را تا نفر آخر بقتل رسانيدند . يك دسته از سوارهنظام گرجستان بعدهء ششصد نفر كه اتفاقا در آنموقع در قندهار بودند سه روز بعد در موقعى كه مراجعت مينمودند مورد حمله قرار گرفتند ، اين عدهء قهرمان از خود دلاورى و شجاعت بىنظيرى ظاهر ساخته و توانستند بخراسان عقب نشينند و در آنجا خبر بدبختى ارتش ايران را به گوش ايرانيان برسانند و اين خبر تمام كشور را در يك حالت وحشت و هراس انداخت « 1 » . استحكام قدرت توسط ميرويس پس از اين موفقيت و پيروزى ميرويس در تحكيم مبانى قدرت خود فعاليت و كاردانى از خود نشان داد ، او فتاوى و احكامى را كه در مكه تحصيل نموده بود انتشار داده و بعلاوه اعلام داشت كه ميخواهد از قيد حكومت ايران خلاص شود و بدينسان قبايل مختلفه را بكمك خود طلبيد . دربار قابل استهزاء ايران در اصفهان بجاى اينكه ننگ اين بدبختى را با استعمال اسلحه و زور بر طرف كند براى مصالحه كوشيد و ميرويس هم سفير شاه را معطل نمود و به او گفت مطمئن باشيد كه ساعت انتقام فرارسيده و افغانهاى دلاور تازيانهء
--> ( 1 ) - در كتاب « تاريخ گرجستان » جلد چهارم تأليف م . بروست ، شرح متفاوت ديگرى از اين بدبختى داده شده است . ( مؤلف )