سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

317

تاريخ ايران ( فارسى )

قهر خداوند براى مجازات ايرانيان رافضى ميباشند . مشاورين شاه سلطان حسين بالاخره فهميدند كه چاره و گزيرى جز جنگ نيست ، اما براى آن هيچ‌گونه كوشش و اقدامى به عمل نياوردند و حاكم خراسان هم كه مأمور سركوبى و مطيع كردن شورشيان بود مكررا شكست خورد . اين پيشرفت‌ها بر حيثيت و اعتبار ميرويس افزود و به او موفقيتى براى تقويت موقعيت خود عطا نمود . دو پيروزى او بر ارتش ايران حكومت ايران چون مجبور شد كه بالاخره دست به اقدامات شديدترى بزند يك ارتش نيرومندى فراهم نموده فرماندهى آن را به خسرو خان حاكم گرجستان و برادرزادهء گرگين خان داد . خسرو خان بسوى قندهار پيش رفته ميرويس را مغلوب نمود و كرسىنشين او را محاصره كرد . افغانها هم تسليم شدند مشروط بر اينكه عفو عمومى دربارهء آنان صادر شود ، ولى چون سردار گرجى تشنهء انتقام بود اصرار در تسليم بلا شرط نمود . پادگان افغانى در نااميدى خود را براى مقاومت تا دم مرگ حاضر نمودند . حملات ايران دفع شد و ارتش محاصره‌كننده كه از دست دشمن بستوه آمده بود دچار كمى خواربار نيز گرديد . ميرويس دوباره توانست وارد ميدان جنگ شود و اين مرتبه نيز موفق گرديد . ارتش شاه مغلوب شده و سردار گرجى بقتل رسيد و از بيست و پنجهزار نفر ايرانى فقط كمتر از يكهزار نفر توانستند فرار كنند . تاريخ اين واقعه 1123 ه ( 1711 ) بود . يك نيروى ديگرى تحت فرماندهى محمد رستم تجهيز كردند ، ولى اين نيرو هم شكست خورد و ميرويس بر اثر اين دو پيروزى بزرگ حاكم و فرمانرواى بلا منازع شهرستان قندهار گرديد . ظاهرا ايرانيان براى جمع‌آورى سومين ارتش كوششى به عمل نياوردند و رئيس غلجائى تا سال مرگش 1127 ه ( 1715 ) جدا مشغول ترتيب و تنظيم نقشهء پيشرفتهاى بعدى خود بود . مير عبد الله 1130 - 1128 ه ( 17 - 1715 ) ميرويس از خود دو پسر باقى گذاشت . فرزند ارشد او محمود هيجده ساله بود ولى عم او عبد الله زمام حكومت را در دست داشت . اين شخص به زودى نشان داد كه مايل است با ايران صلح