سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
315
تاريخ ايران ( فارسى )
دور باشد . ملايمت و نرمى غيرعادى او ( شاه سلطان حسين ) در حقيقت بايد يكى از علل اساسى سقوط ايران دانست ، زيرا ميرويس ، بواسطهء ثروت و نيز كفايت و كاردانى خود توانست در دربار ايران نفوذ پيدا كرده و بالاخره اين شخص اسير محبوب شاه گرديد . ميرويس بعدا براى اينكه بنفوذ خود در ميان هموطنانش بيافزايد اجازهء رفتن به مكه را از شاه تحصيل نمود و در آنجا ايامى كه مشغول انجام وظايف حج بود از مجتهدين و فقهاى بزرگ اسلام احكامى بدست آورد دائر بر اينكه جنگ برعليه طايفهء شيعه و نابود ساختن آنها نه تنها جايز و رواست بلكه اين عمل شايستهء همه نوع تعريف و موجب خشنودى خدا مىباشد . امروز يك چنين احكامى كه در افغانستان ارزش زياد دارد مسلما در دو قرن پيش اهميت و قدر و قيمت آن بمراتب زيادتر بوده است . وقتى كه ميرويس بدربار ايران برگشت سفير پطر كبير كه در فصل سابق از او سخن رفت او را بطور غيرمستقيم در انجام نقشهاى كه داشت كمك مينمود . ميرويس مخصوصا بسفير رسانيد كه پادشاه ايران قصد دارد ارمنستان و گرجستان را بحيطهء تصرف درآورد و گرگين خان يكى از سران اين توطئه و نقشهء خطرناك مىباشد . دربار ايران در اين موقع بنهايت درجه دچار وحشت و هراس گرديده و جرأت نميكرد گرگين خان را معزول و بمركز احضار كند . ولى مثل يك اقدام نيمه تمام ميرويس را بشغل قديمى خود منصوب و در سال 1120 هجرى ( 1708 ) او را بقندهار روانه نمود . قتل گرگين خان و قتلعام پادگان ايرانى 1121 ه ( 1709 ) گرگين خان از اين توهين نهايت درجه خشمناك شد و تصميم گرفت خود شخصا از ميرويس انتقام گيرد تا بدين وسيله قندهار را تهديد نمايد و درعينحال دربار ايران را مورد اهانت قرار دهد ، او شنيده بود كه ميرويس دخترى دارد كه بسيار زيباست ، او يك دفعه از ميرويس دخترش را تقاضا نمود . نامبرده رؤساى قبيله را جمع نمود و آنها كه رنجيده خاطر و خشمناك بودند بنان و نمك و شمشير و قرآن قسم خوردند كه سزاى اين حاكم ظالم مسيحى را با مرگ بدهند . ميرويس بناى تلبيس را گذارده براى اينكه دشمن خود را فريب بدهد و هرگونه سوءتفاهمى را نسبت به خود رفع كرده