سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
314
تاريخ ايران ( فارسى )
شهر تمام كوششهاى آنان را بهدر داد و در نتيجه اين شهرستان تا زمان سلطنت شاه سلطان حسين قسمتى از امپراطورى ايران را تشكيل ميداد . غلجائيان طايفهء غلجائى يا غيلزائى كه از يك نژاد مختلطى « 1 » تشكيل يافته امروزه عدهء آنان شايد بالغ بر صد هزار خانوار باشد ، ولى در آنروزيكه از آن صحبت ميكنيم ايشان قويترين قبيله در ولايت قندهار بشمار ميآمدند . چنان كه از شرح موفقيتهاى اين ولايت ثابت مىشود كه رؤساء و حكام آن هميشه در تغيير بودهاند . در آن موقع طايفهء وحشى غلجائى بدلايل موجهى مورد سوءظن مركز قرار داشتند كه با دربار دهلى بتوطئه و تحريك مشغول ميباشند . تعيين گرگين خان بالاخره تصميم گرفته شد كه وختانگ كه بنام گرگين يا شاهزادهء گرجستان معروف بود براى حكومت اين ولايت شورش طلب معين شود . وى با نيروئى مركب از بيست هزار نفر ايرانى و گرجى بسوى حوزهء مأموريت خود روانه گرديد . در مقابل نيروى شكستناپذير او هيچ مقاومتى به عمل نيامد و او پس از تخويف و تهديد رؤساى غدار و ماجراجو نفوذ و اقتدار ايران را در آن ولايت بيشازپيش مستقر و برقرار نمود . گرگين با سكنهء آنجا مانند شورشيان مغلوب رفتار نمود و ظلم و تعدى نسبت بمردم و نيز روح تمرد و فتنهجوئى رؤساى آنها باعث شد كه مخفيانه هيئتى را باصفهان فرستاده و از تجاوزات و تعديات فرماندار شكايت نمايند . ميرويس گرگين خان نيز از اين توطئه كاملا باخبر شده و لذا تصميم گرفت برعليه اين اقدام ضربهء سختى وارد كند و اين ضربت را خواست بر سر ميرويس كه يكى از رؤساء مهم غيلزائى و كلانتر موروثى قندهار بود وارد آورد و بنابراين او را گرفته تحت الحفظ بپايتخت فرستاد و درعينحال نوشت كه براى سكون و آرامش در آن بلد لازم است اين آشوبطلب ماجراجو از خاك افغان
--> ( 1 ) - به نظر ميرسد كه « غلزائىها » همان « خلج » كه ادريسى ذكر نموده باشد ، اما لانك ورث ديمز اين مطلب را مشكوك ميداند ( رجوع بمقالهء « غيلزائى » او در قسمت بيستم دائرة المعارف اسلامى ) . ( مؤلف )