سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

280

تاريخ ايران ( فارسى )

هيئت‌هاى قبلى از جادهء لار و شيراز روانهء مركز گرديد . اين جاده همان است كه جادهء فعلى بوشهر و اصفهان در مسير آن ساخته شده است . اتفاقا شاه ايران در اين موقع در پايتخت حضور نداشت و هيئت اعزامى ناچار به شهر اشرف ( بهشهر فعلى ) رهسپار شده در آنجا در دربار عام بحضور شاه رسيدند . در شهر مزبور هيئت وارد قصر شده ابتدا از اطاقهاى متعددى كه تمام آنها از اوانى و ظروف طلا مزين شده بود عبور نموده به خدمت شاه عباس راه يافتند . سردوموركوتون به شاه عباس عرض كرد چاكر رنج اين مسافرت طويل را تحمل نموده‌ام تا شاهنشاه را از غلبهء بر تركان دشمن مشترك آنها تبريك گويد و نيز روابط تجارتى بين ايران و انگلستان برقرار و يك عهدنامهء دوستى دائمى اين دو كشور منعقد سازد و در پايان سررابرت شرلى نيز ميخواهد تا در حضور چاكر از تهمتهائى كه نقد على بيك به او زده از خود دفاع نمايد . شاه بطوريكه از يك فرزند حقيقى ايران انتظار ميرفت جواب داد تركها مردمان ناچيزى هستند و وجود آنان براى ما چيزى بشمار نميآيد ، چنان كه در جنگهاى اخير پيروزىهاى ما بر ايشان اين قضيه را بثبوت رسانيد ، معهذا من ميل دارم هميشه پادشاهان عيسوى با يكديگر متفق و متحد باشند ، زيرا فتوحات دولت ترك در نتيجهء اختلاف و نفاق آنها باهم بوده است . چون ميل ندارم ابريشم ايران را از طريق عثمانى صادر كنم بنابراين حاضرم در ژانويهء هرسال ده هزار عدل ابريشم در بندر گمبرون بدولت انگليس تحويل و در برابر آن پارچهء انگليسى بگيريم . شاه ايران نسبت به سررابرت شرلى فوق العاده ملاطفت نمود و سپس جام شراب خود را بافتخار پادشاه انگلستان نوشيد . هنگاميكه شاه ايران جام خود را بلند كرد سفير دولت انگلستان كلاه خود را بلند كرده و شاه ايران نيز در مقابل عمامهء خود را از سر برداشت . البته پذيرائى شاه از شرلى فوق العاده رضايت‌بخش بود ، ولى نتيجهء از اين مأموريت گرفته نشد ، زيرا سررابرت شرلى در اين مأموريت بنا باوامر جيمز پادشاه انگلستان بيشتر منافع شخصى خود را در نظر گرفته و بدين جهت عليه او تحريكاتى صورت گرفته قضايا به همين جا خاتمه يافت . درباريان ، سفير دولت انگلستان را فراموش كردند و ديگر