سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

259

تاريخ ايران ( فارسى )

زندگانى داخلى او ما اكنون توجه خود را ( برحسب لزوم ) از عظمت كارهاى عمومى شاه عباس منعطف داشته بذكر بيرحمىها و وحشيگريهاى حيات داخلى او مىپردازيم ، ولى باز بايد اين نكته را در اينجا رعايت نمود كه موقعيت پادشاه در ايران طورى است كه هميشه بدخواهان او كوشش ميكنند فرزندان او را آلت اجراى سياست خود قرار دهند . خلاصه حقايقى را كه در اينجا بايد ذكر كنيم بدينقرارند : شاه عباس چهار پسر داشت ، وقتىكه آنها برشد و كمال رسيدند شاه به وجههء ملى آنها حسادت ورزيده و مشاورين آنها را به نظر دشمن شخصى خود مىنگريست و آيا او دلايل صحيحى براى اين ترس خود داشت ما از آن مطلع نيستيم . صفى ميرزا پسر ارشدش اولين قربانى او بود . شاه اينرا باور كرد كه اين شاهزاده كه صفات فريبنده‌اى مانند شجاعت و آزاديخواهى دارا بود در فكر توطئه‌اى برعليه او براى انتقام خون يك نفر محبوبى كه بقتل رسيده بود مىباشد . او براى فرار از چنگال نفرت‌انگيز قتل فرزند عزيزش ظاهرا توطئه‌اى چيد و شخصى را بنام بهبود خان مأمور كرد كه پسرش را با كارد بكشد و اين عمل را بانتقام از يك اذيت و صدمهء شخصى نسبت بدهند قاتل در اصطبل بست نشست و نه تنها او را عفو نمودند بلكه بمقام عالى نيز برقرار گرديد . اما چنان ندامت و پشيمانى بر شاه غلبه نمود كه براى تخفيف آلام خود به بهبود خان بدبخت دستور داد سر پسرش را براى او بياورد ، فرمان شاه اطاعت شد و اين مكالمه بين آنها ردوبدل گرديد : شاه پرسيد حالت چگونه است ؟ جواب داد « بينوا شده‌ام » ، دوباره شاه گفت « تو بايد خوشحال باشى ، چه تو يك آدم جاه‌طلبى هستى و اكنون تو در اين احساسات خود با پادشاهت همشأن شده‌اى » ! پسر دومش طهماسب ميرزا خوشبختانه به اجل طبيعى مرد ، ولى پس از قتل صفى ميرزا بفاصلهء كمى دو پسر باقيمانده مورد حسادت مخوف پدرشان واقع شدند ، خدابنده پسر ارشد در يك قشون‌كشى به عربستان بواسطهء مهربانى و خوشروئى ، بخشش ، وفادارى ، شجاعت و تجارب زيادش در جنگ چه در خارج و چه در داخل شهرت نيكوئى كسب كرده بود « 1 » و او را

--> ( 1 ) - رجوع شود به كتاب هربرت ( Herbert ) صفحهء 178 كه شرح اين جنايات را با كمال صراحت و وضوح نوشته است . ( مؤلف )