سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

260

تاريخ ايران ( فارسى )

مردم به صورت وارث تاج‌وتخت مينگريستند ، شاه با قتل معلم شخص شاهزاده نارضايتى خود را ظاهر ساخت . خدابنده بسرعت بدربار رفته و با كمال تندى پدرش را عتاب نمود ، حتى شمشير خود را از نيام كشيد و بنابرين پدرش او را ميل كشيد . شاهزاده نيمه‌ديوانه شد و براى انتقام دوشيزه‌اى را بنام فاطمه كه مورد علاقه و عشق پدرش بود كشت و بعد خود را مسموم نمود . چشم پسر چهارمش را نيز ميل كشيد و شاه عباس با اين عمل فرزند آخرين خود را از تاج‌وتخت محروم ساخت . مرگ و خصال شاه عباس اين اعمال و حركات ظالمانه روزهاى آخر حيات شاه عباس را علامت گذاشت و او در سن هفتاد از يك مرض مولم و دردناكى در كاخ مورد علاقهء خود در مازندران پس از يك سلطنت پرافتخار و طولانى چهل و دو سال از اينجهان درگذشت . در انتقاد از خصائل و صفات . اين شاه مناسب اين است كه باحساسات مردمان خود او مراجعه كرده و به داورى آنان قدر و قيمت بگذاريم و در اين صورت ممكن - است فورا اظهارنظر نموده و گفت كه هيچيك از پادشاهانى كه در ايران سلطنت نموده‌اند باندازهء او محترم و محبوب نميباشند . تصوير او ( كه درج كتاب است ) او را با سيماى نيكو و چشمان نافذ و كنجكاو و سبيل‌هاى بلند و تابيده و بالاخره بسيار خوبصورت نشان ميدهد . در تمام مدت عمرش بشجاعت و فعاليت و نيز تحمل و بردبارى در مقابل متاعب و مصاعب مشهور و افكار و خيالاتش فوق افكار و خيالات زمان خود بوده است . منظر و چشم‌اندازش بطور برجسته‌اى وسيع و درعين‌حال معقولانه ولى نبايد آمادگى او را براى قتل و اعدام بمحض كوچكترين بهانه از نظر دور داشت و من اينرا ترجيح مىدهم كه خيال كنم تراژديهاى داخلى مخوفى كه روزهاى آخر سلطنت او را تاريك كرده بى جهت نبوده بلكه در هركدام لااقل چيزى براى حقيّت خود در دست داشته است ، چه نميتوان اينرا باور كرد كه اميرى با آن عظمت خاصه با آنهمه عدالت‌خواهى فرزندانش را بدون دليل مقنع و يا عذر موجهى بقتل برساند . ما شرح حال بزرگترين سلاطين ايران بعد از فتوحات مسلمين را در اينجا مناسب ميدانيم با اين اظهارنظر شاردن ختم كنيم ، « از وقتىكه اين پادشاه بزرگ بدرود حيات گفت ترقى و پيشرفت ايران نيز متوقف گرديد »