سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

254

تاريخ ايران ( فارسى )

بكشند ولى شاه عباس نقشهء جنگى آنها را خنثى كرده به اللهوردى دستور داد كه با يك حركت عريض دورانى از طرف عقب جبههء دشمن سر درآورده و ارتش خود را چنان نمايش دهد كه دشمن گمان كند كه نيروى اصلى ايرانيان مىباشد . اين مانور بطور تحسين‌آميزى به نتيجه رسيد و تركان همانطور كه تصور مينمودند يك دستهء بزرگى از قشون خود را براى مقابلهء با سپاه ايران به طرف عقب فرستادند و اين باعث اختلال و بينظمى لشكر شد . در اينجا يك يورش و حملهء ناگهانى ، كه در آن سر رابرت شرلى در سه جا مجروح شد ، باعث وحشت و هراس و سراسيمگى در دشمن گرديد . فرماندهان ترك براى جبران و اعادهء حيثيت و دست يافتن بر حريف با منتهاى دلاورى جنگيدند ولى نتيجه‌اى نداد و بيش از بيست هزار سر در پاى شاه افتاد و شاه عباس بوسيلهء اين جنگ قطعى كشور و سلطنت خود را از لكهء بدنامى و پستى نسبت بتركان نجات بخشيد . نه فقط آذربايجان ، كردستان ، بغداد ، موصل و ديار بكر بدست ايرانيان افتاد بلكه بواسطهء تصرف مجدد كربلا و نجف و ديگر مشاهد مقدسه احساسات مذهبى آنها را كاملا جلب نموده و همگى را خشنود ساخت ، همانطور كه ميتوان تصور كرد در اين لشكركشيها دامنهء مجادلات مذهبى خيلى بالا گرفت ، چنان كه يكى از سخنان مفتى بزرگ باينجا خاتمه مىيافت « من از درگاه خداوند اميدوارم كه در روز حشر شما رافضىها را بجاى خر به خدمت يهوديان بگمارند و آن ملت بينوا و بيچاره‌ايكه مورد تحقير دنياست بر شما سوار شده و با شما بسرعت هرچه تمامتر بجهنّم بروند » جواب ايرانيان از اينهم بمراتب توهين‌آميزتر بوده است ، حتى چون خيلى بىادبانه است . نمىتوان آن را بقلم آورد . پس از مذاكرات زياد پيمان صلحى در سال 1612 بسته شد و عثمانى قبول نمود كه مرزهاى ايرانرا همانطور كه در زمان سلطان سليم بود بشناسد . مطابق اين پيمان « باب عالى » از تمام ادعاهاى خود نسبت بفتوحات مراد و محمد سوم دست برداشته و شاه عباس نيز در مقابل قبول نمود كه ساليانه دويست عدل ابريشم بسلطان بدهد . اين صلح آنقدر طول نكشيد بلكه مدت كمى طبق اين پيمان عمل نمودند . شاه عباس ابريشم قيد شده را نفرستاد و يك نيروى اكتشافى هم بگرجستان كه در منطقهء