سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

4

تاريخ ايران ( فارسى )

خيانتى عظيم دانست و در خشم شد بطورىكه نتوانست خود را ضبط كند ، فرمان قتل جعفر را داده « 1 » سپس يحيى و فضل را زندانى نمود و آنها هردو پيش از اربابشان مردند . خاندان بزرگى كه در مصائب و بدبختيهاى خود اين اندازه حس همدردى و دلسوزى مردم را برانگيخته باشد بايد گفت نيست و در ذلت و بدبختىهاى اين خاندان چيزهائى كه سخن‌سرايان و وقايع‌نگاران آن عصر گفته و سروده‌اند و آن بما رسيده موجب اندوه و ملال هرخواننده است . مرگ هارون الرشيد 193 هجرى ( 809 ) خليفه در 193 هجرى ( 809 ) به طرف سمرقند حركت نمود تا فتنه‌اى كه در آنجا تحت رياست يكنفر رافع نام برپا شده بود فروبنشاند . اگرچه آنوقت از عمر هارون بيش از چهل و سه سال نگذشته بود ، ولى بر خلاف عادت آثار شكستگى و پيرى در وى ظاهر بوده است و همينطور كه به تانى به طرف مشرق قطع مسافت مىنمود حالش روزانه بدتر ميشد . او پزشكش را از بيمارى خويش آگاه ساخته و ضمنا بوى چنين گفت « مواظب باش كه آن را مستور داشته و به كسى اظهار نكنى ، چه فرزندانم ساعت مرگم را انتظار ميكشند ، چنان كه خودت شايد به‌بينى كه آنها از سوار كردن من بر اسب سخت رو بر عليلى و ضعف و ناتوانى من خواهند افزود » . كلمات بالا واقعا رقت‌آور است ، ولى وقتى كه ديده مىشود كه در آخرين عمليات خود برادر رئيس شورشيان را حكم داد در حضورش پاره‌پاره كردند اين رقت از ميان ميرود . بعد از اين عمل چيزى نگذشت كه اين خليفهء نامى از اين جهان درگذشت و در همان محلى كه وفات كرده بود در ميدان باغى به خاك سپردند . چند سالى بعد از اين امام رضا ( ع ) را هم در همانجا پهلوى قبر هارون دفن كردند و اطراف اين قبور بعدها عمران و آبادى شده و بتدريج شهرستانى گرديد كه آن را حاليه مشهد مىنامند و من در اين ساعت كه دارم اين سطور را مىنويسم در جنرال قونسولگرى « 2 » انگليس نشسته‌ام كه فاصلهء آن به قبر هارون الرشيد سه هزار پا مىباشد .

--> ( 1 ) - داستانى را كه ما ذكر كرديم بطور كلى مورد ترديد واقع شده ولى بايد دانست كه آن براى هارون در برانداختن خاندانى كه بوسيلهء وصلت و ازدواج ممكن بود هواى خلافت در آنها پيدا بشود يك دليل اضافى است . ( مؤلف ) . ( 2 ) - مؤلف از 1905 تا 1913 سركنسول انگليس در خراسان بود ( مترجم ) .