سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
5
تاريخ ايران ( فارسى )
امين و مأمون 193 - 198 هجرى ( 808 - 813 ) اين يكى از خطاهاى مهلك هارون شمرده مىشود كه مثل كوروش كبير تمام مملكت را بين فرزندان خود تقسيم نمود . امين كه از زبيده بود در حيات پدر بوليعهدى تعيين گرديد و عبد الله ملقب به مأمون كه مادرش كنيزى بود ايرانى جانشين ديگر اعلام شد كه بعد از امين خلافت با او باشد و حكومت قلمرو خلافت طرف مشرق همدان واگذار به او گرديد ، درست مثل برديا برادر كامبيز « 1 » كه بفرمانفرمائى ولايات شرقى امپراطورى هخامنشى تعيين گرديد امين پيش از وصول خبر مرگ هارون قشونى تحت فرمان يكنفر معتمد و امين بخراسان گسيل داشته و نمايندهء مزبور پس از انتشار فوت هارون دو نامهء سربمهرى از امين درآورد ، در نامهء اول به مأمون دستور داده بود كه بعهد و پيمانى كه از هردو برادر گرفته شده - است ثابت مانده و از آن تخلف نورزد و در نامهء ديگر بقشونى كه تحت فرمان مأمون بود امر شده بود كه به طرف بغداد مراجعت نمايد و چون فاميل و زن و فرزند اين سربازان در بغداد سكونت داشتند معلوم است كه تحت نفوذ بودهاند امريهء مزبور بفوريت و بدون معطلى بموقع اجرا گذاشته شد . مامون خليفهء شرق اعلام مىشود 196 هجرى ( 811 ) بالاخره بين اين دو برادر نقارى پديد آمد و مأمون تحت تعليمات فضل بن سهل كه تازه اسلام آورده بود موقع خود را تحكيم و استوار نمود و خون ايرانى كه در عروق وى بود سبب گرديد كه از همه طرف اين صدا بلند شد كه « او فرزند خواهر ما و يكى از ماها است و او يكنفر عباسى است كه بايد از وجودش استفاده نمود و از وى بهرهمند باشيم » . سردار كافى و لايق او سمرقند را گرفته و رافع قبول اطاعت نمود و قوه و اقتدار مأمون به جائى رسيد كه خود را خليفهء مشرق اعلام نمود و از طرف ديگر امين كه مردى ضعيف و بو الهوس بود عايدات و درآمدهاى خلافت را صرف هوسرانى و عياشىهاى ناشايست مينمود ، ليكن در بغداد بواسطهء بذل و بخششهاى زياد محبوبيت داشت بر خلاف مأمون كه بواسطهء تمايلات ايرانى وى ، مورد بغض و تنفر بوده است .
--> ( 1 ) - Cambyses .