سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
243
تاريخ ايران ( فارسى )
ميلتون نيز بايستى پايهء اطلاعات اشعار عنوان فصل جارى را از اين پيشقدمان بدست آورده باشد . شرحى راجع بايران از د ، آلساندرى « 1 » سالهاى اخير زندگى شاه طهماسب نسبة بدون حادثه گذشت . تهاجمات و تاختوتازهاى ازبكها بخراسان نبايد او را كه در قزوين بود چندان به زحمت انداخته باشد ، اما قحطى موحشى كه در سال 957 هجرى ( 1571 ) رويداد و بروز طاعون در دنبالهء آن احتمال دارد كه در تمام كشور سرايت كرده و همه را متأثر كرده باشد . چندى پيش از مرگش وينستيوآ ، د ، الساندرى « 2 » بسفارت از ونيس بدربار او در قزوين فرستاده شد . وى مأمور بود شاه را تحريك و متقاعد كند باينكه تركان مهياى گرفتن قبرس از ونيزىها ميباشند و اگر شاه ايران حمله به خاك عثمانى نكند خود شكار بعدى تركها خواهد شد . اين ميسيون نظر بمقصودى كه داشت مواجه بعدم موفقيت گرديد ، اما در سايهء آن ما يك شرح جالبتوجهى راجع بايران بقلم يكنفر معاصر دقيق النظر مشاهد بدست آوردهايم ، د ، آلساندرى در ضمن بيان مطالب ديگر ميگويد راهى كه از هرمز بود به كلى از آن غفلت و اهمال شده و راه عمده از طريق حلب نيز متروك و خراب مانده است . اين شخص از آنتونى جنكينسن نيز ذكرى كرده است . بيان راجعهء به شاه طهماسب كه خالى از مداهنه مىباشد بدينقرار است « داراى قامتى متوسط ، هيكلى زيبا و خوشقيافه بود ، هرچند چهرهاى تيره و لبهاى ضخيم و ريش مهيبى داشت و مخصوصا مينويسد كه او ( شاه ) مدت يازده سال قصر خود را ترك نكرده بود و مردم در نتيجه قادر نبودند عرايضشان را بوى برسانند . ميگويد جادهها ناامن و قضات و دادرسان رشوهخوار بودند و رويهمرفته مطابق گفتهء او سلطان ، كشور خود را فراموش كرده و جز به پول و زن به چيز ديگرى اعتنا نميكرد .
--> ( 1 ) - رجوع به « مسافرتهاى ونيزىها در ايران » ( مؤلف ) ( 2 ) - D . Alessandri