سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
244
تاريخ ايران ( فارسى )
اسمعيل دوم 984 هجرى ( 1576 ) رسم شاهان صفوى اين بود كه فرزندانشان را تحت محافظت و سرپرستى رؤساى بزرگ قبائل قرار ميدادند و از اينرو بعد از مرگ طهماسب كه بدست مادر يكى از همان رؤسا كه حيدر نام داشت مسموم گرديد رقباى خطرناك از حبس آزاد شدند . حيدر آنوقت در پايتخت بود و قبيلهء استاجلو او را نامزد سلطنت نمودند ولى قبل از اينكه موافقين و همدستانش دور او جمع شوند بقتل رسيد . بالاخره اسمعيل فرزند چهارم شاه كه مدت بيست و پنجسال بدست پدرش زندانى بود بر تخت نشست . اين شاه جديد بواسطهء طول زمان حبس و قيد خوى سبعى پيدا كرده بود و از اينرو پس از بدست آوردن قدرت و تحكيم مبانى سلطنت خود هشت تن از شاهزادگان خانوادهء سلطنتى را كه در قزوين بودند باضافه هيفده نفر از سران عمده را ميل كشيد و يا كشت . محمد ميرزا كه بلقب خدابنده معروف و فرزند ارشد شاه بود چون از دو چشم تقريبا محروم بود نامزد سلطنت نگرديد ، وى با اينحال حكمران خراسان بود و بعدا بحكمرانى فارس منصوب گرديد و بنابرين فرزند خود عباس را بحكومت اسمى خراسان در تحت حفاظت و نگهبانى عليقلى خان رئيس ايل شاملو باقى گذارد . شاه اسمعيل عدهاى را با دستورات لازم براى قتل خدابنده و عباس روانه داشت ، اما درست قبل از آنكه آنها فرمان وحشيانهء خود را بموقع اجرا بگذارند خبر رسيد كه شاه جديد بر اثر شرب زياد و افراط در استعمال ترياك درگذشته است . ليكن بنا بروايت ديگر پانزده مرد كه به لباس زنان درآمده بودند او را بقتل رسانيدهاند . محمد خدابنده 985 هجرى ( 1578 ) مرگ اسمعيل نه تنها جان محمد را نجات داد بلكه او را بتخت سلطنت ايران نيز رسانيد . اما او به زودى نشان داد كه از عهدهء اداره كردن امور مملكت برنميآيد و لذا چيزى نگذشت كه امراى خراسان بمخالفت برخاسته و عباس را شاه خواندند . در طى جنگ داخلى كه بعدا رويداد شاه ضعيف النفس وزير خود ميرزا سليمان را ترك گفته و برؤساى قزلباش واگذارد و آنها هم ويرا بقتل رسانيدند ، پس از اين واقعه موقعيت او ( شاه ) بواسطهء قتل بر خلاف سياست رئيس ايل تكلو ضعيفتر گرديد و وقتىكه تركان بايران حمله آوردند