سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

242

تاريخ ايران ( فارسى )

روانه شده و تمامى راه مرا در داخل كاخ از جلو شاه گرفته تا درب حياط بهر كجا كه قدم ميگذاشتم براى تطهير خاك ميريخت . » بايد در اينجا به اين انگليسى خيلى سخت گذشته باشد و چنانچه توصيهء عبد الله خان نبود احتمال كلى داشت كه سر او را بعنوان هديه نزد سلطان ( يعنى سلطان عثمانى ) بفرستد ، ولى عبد الله خان نوشته بود كه « اعليحضرت براى احترام شخص خويش هم شده نبايد جنكين‌سن را اذيت و آزار برساند و يا اسباب رنجش او را فراهم كند ، زيرا در اين صورت هيچ بيگانه‌اى بكشور او رو نخواهد آورد » و همين شاه طهماسب را متقاعد ساخته و جنكين‌سن بسلامت بشيروان مراجعت نمود و در آنجا از او پذيرائى گرمى به عمل آمد . بخت و اقبال همه‌جا با اين پيش قدم بزرگ مساعدت و يارى نموده با امتعه و كالاهاى خود كه شامل ابريشم خام و پارچه‌هاى الوان براى شركت مسكوى و زربفت‌هاى ابريشمى و نيز احجار كريمه براى تزار بود بسلامت وارد مسكو گرديد . راه تجارتى كه بدينطريق با ايران باز شده بود به نظر موفقيت‌آميز ميآمد ، اما اغتشاشات و هرج و مرجى كه در كشور رويداد باضافه خسارات و صدماتى كه از طوفان خزر و دزدان دريائى بشركت انگليسى وارد شد شركت را پس از سفر ششم متوجه به اين ساخت كه خسارات وارده قابل تحمل نيست و بالنتيجه در سال 1581 ميلادى ديگر كوششى در اين باره به عمل نيامد ، اما شكست و عدم موفقيت در اين كار بزرگ افتخاراتى را در برداشته است ، چه اين كار ، انگليسىهائى را كه در آن شركت كرده بودند مشق جسارت و شهامتى داد كه خاص عصر درخشان اليزابت بزرگ بوده و چشم‌انداز ملت انگليس را وسيع كرد و اين از اشعار تمبورلين مارلو « 1 » كه ظاهرا به كار بزرگ جنكين‌سن اشاره مىكند هويداست : « بازرگانان مسيحى كه با وجود مقاومت روسها امواج درياى خزر را با كشتيهاى خويش ميشكافند بايد در برابر ما كه خداوندان درياچه‌ايم بادبانها را بعلامت كرنش فرود آرند » .

--> ( 1 ) - Marlowe's Tamburlaine