سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

229

تاريخ ايران ( فارسى )

در گردنه‌اى واقع در شمال مشهد كه نگارنده آن را ديده است شكست داده و فتح نصيب وى گرديده است « 1 » و در هرحال قسمت بيشتر خراسان در تصرف ازبكان بوده است . شاه اسمعيل با شتاب و سرعت فوق العاده‌اى برعليه دشمن پيش رفته و در نزديكى مرو سپاه ازبك را تلاقى نمود . در اينجا ايرانيان كه عده‌شان هيفده هزار نفر بود با كمين كردن مظفرانه‌اى بيست و هشت هزار نفر ازبك را مغلوب و متوارى ساختند . شيبانى خان به حوالى رودخانهء مرغاب فرار كرد و در آنجا سر تصرف پناه‌گاه وى هنگامىكه ميكوشيد اسبش را از ديوار به‌پراند بر زمين خورد و بدست سپاهيان صفوى كشته شد . سرش را بريده پيش فاتح آوردند و او هم حكم داد تا استخوان جمجمه را در طلا نشانده و از آن جامى جواهرنشان بسازند . بلخ و هرات بعد از اين فتح اشغال شده و شاه اسمعيل براى ادامهء عمليات جنگى و دنبال كردن فتحى كه نصيب وى شده بود نيروى عظيمى باقى گذارده و خود با آيين پيروزى بايران برگشت . شاه اسمعيل و بابر از جمله اسرائى كه در مرو بدست شاه اسمعيل افتاد يكى خواهر بابر بود . سلطان صفوى با اين شاهزاده ملاطفت نموده و او را نزد برادرش فرستاد . بابر از اين جوانمردى بىاندازه خوشوقت گرديد و اين خود مقدمهء ايجاد الفت و اتفاق شده و بابر از مرگ شيبانى خان استفاده نمود و حمله به ماوراء النهر برد . او ازبكان را شكست داده و تا درب بزرگ آهنين آنها را تعاقب نمود . اينمرد قواى خود را از سپاهيان ايرانى تجديد نموده و موفقيت خويش را دنبال كرد . او تمام ضديت‌ها و مقاومت‌هائى كه بود درهم شكسته بار ديگر در ميان غريو و هلهلهء شادى داخل سمرقند گرديد ، ليكن مقدر نبود كه او بر تخت تيمورى استقرار يابد ، زيرا كه اعتراف او به نفوذ و اقتدار ايرانى با وجود عداوتى كه در آسياى مركزى برعليه شيعيان ايرانى احساس ميكرد اهالى را خيلى زود دلسرد كرده و از علاقه و محبتشان نسبت بوى كاست و در اين اثناء ازبكان از تشويش و اضطراب درآمده دور عبيد الله جانشين شيبانى را گرفتند . بابر با چهل هزار تن بر سپاه دشمن كه شمارهء آن سه هزار نفر بود حمله برده ولى اين نيروى قليل مأيوسانه تا آخرين

--> ( 1 ) - خواندمير و مورخين ديگر مينويسند كه ازبكان در اين جنگ شكست خوردند . ( مؤلف )