سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

230

تاريخ ايران ( فارسى )

لحظه پيكار كرده و بالاخره فاتح درآمد و بابر بعد از اين هائله كه تاريخ آن 918 ( 1512 ) بود بحصار طرف جنوب شرقى سمرقند عقب كشيد . آخرين شكست بابر بدست ازبكان 918 ( 1512 ) بابر با سپاه عظيم ايرانى بار ديگر خود را مجهز ساخته روانهء سمرقند گرديد ، ليكن در غجدوان واقع در شمال بخارا در يك جنگ خونين هولناكى شكست خورد و اين شكست را او شكست آخرين و قطعى دانسته از صحنهء آسياى مركزى خارج شد . براى نشان دادن اين اتحاد و ائتلاف او با ايرانيان شيعه كه در ميان اهالى تا چه اندازه منفور بودند نگارنده شرحى از تاريخ رشيدى نقل ميكنم كه نويسندهء آن را بايد در نظر داشت كه عم بابر بوده است . فاضل نامبرده واقعهء جنگ غجدوان را بشرح زير بيان مىكند ؛ « پيادگان ازبك از هرگوشه‌اى بناى تيرباران را گذاشتند تا اينكه در مدت خيلى كمى چنگال‌هاى اسلام دست‌هاى كفر و زندقه را بهم بسته علائم فتح و پيروزى براى دين حق ظاهر و آشكار گرديد و نسيم فاتحانهء اسلام را يات اعلام رفض و اعتزال را واژگون ساخت و تركمانان به كلى از پا درآمده و قسمت اعظم‌شان در ميدان جنگ نابود شدند ، چاك و شكافهائى كه بواسطهء شمشيرها در قرشى پيدا شده بود تمامى آن حالا با دوخت تيرهاى انتقام جبران شده و ايشان ميرنجم و ساير امراى تركمان را بجهنم و اصل كردند و امپراطور نوميد و دل شكسته بسوى حصار برگشت » در اين گزارش نكتهء قابل ملاحظه آن است كه سپاهيان شاه اسمعيل نظر بانتسابشان بسلسلهء آن قوينلو تركمان خوانده شده است . ميرنجم يكنفر فرمانده ايرانى و لقب كامل او « نجم ثانى » است . نتيجه‌اى كه از اين جنگ حاصل شد اينكه ماوراء النهر به - ازبك‌ها برگشت كه از اين تاريخ تا چندين سال خطر بزرگى براى ايران بشمار ميآمدند آنها در خاطرهء سكنهء خراسان تأثيرى كه كرده‌اند گوئى ثابت و محو نشدنى است ، چنان كه چمن بزرگ قرب چناران ( بتقليد نام شيبانى خان كه به « شاهى بيگ » نيز معروف بود ) هنوز باسم او لنگ‌شاهى يا چمن‌شاهى خوانده مىشود . پادشاه ازبك عموما در تابستانها در آن نزديكى براى خاطر مراتع آن بسر ميبرد و او جيوك باغ يا باغ آبى را بنا نمود