سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

228

تاريخ ايران ( فارسى )

ميبايد قهرا توليد رشك و حسادت كند بلكه انتساب واقعى به خاندان على ( ع ) را نيز داشت كه آن يعنى اصل و نسب مزبور قبائل و عشائر را باهم متحد ساخته و همه را براى خدمت زير لواى او حاضر نمود . همكارى هفت طايفهء ترك به نصرت و يارى او نويد ميداد كه عصر جديدى آغاز شده است . قزلباش يا سرخ‌سر « 1 » نامى است كه طوائف استاجلو ، شاملو ، تكلو ، بهارلو ، ذو القدر ، قاجار و افشار بدين نام مفتخر بودند هم‌قسم شدند كه مذهب شيعه را جدا حمايت كنند و سردارشان را مرشد و پيرو نيز پادشاه هردو بشناسند كه آن در مشرق از مشاغلى است كه باهم جمع ميشوند . اسمعيل جوان دعوى تاج و تخت خود را استوار كرده و خويشتن را شاه اعلام نمود . بغداد و موصل را ضميمه نموده و بعدا ديار بكر را نيز گرفت و بالاخره تمام قلمرو وسيع آق‌قويونلو را به تصرف خويش درآورد . عمليات جنگى و فعاليت شاه اسمعيل به نظر غير معمول آمده چه ما ميخوانيم كه او در يك هنگام از باكو واقع در شمال تا شوشتر در جنوب بلشكركشى و عمليات جنگى ميپرداخته است . شكست ازبكان بدست شاه اسمعيل 916 هجرى ( 1510 ) شاه اسمعيل بعد از آنكه دامنهء نفوذ و اقتدار خود را در ايران غربى و شمال غرب استوار ساخت متوجه خراسان گرديد . استان مزبور ( بطوريكه قبلا در فصل شصتم اشاره شد ) در اين هنگام در دست ازبكان افتاده بود . شاه ايران ابتدا سفيرى بنزد شيبانى خان رئيس ازبكان فرستاد و به او پيغام داد تا دست از تهاجمات و تجاوزات خود بردارد . شيبانى خان پاسخ داد « اگر شاه اسمعيل از متصرفات پدرى خود چيزى از دست داده است ما ممكن است تمام آن را به او پس بدهيم » ضمنا ( به قصد تحقير ) يك تبرزين و كشكول براى شاه پيشكش فرستاد و در مقابل آن يك دوك و نخ‌پيچى از طرف شاه ايران براى پادشاه ازبك فرستاده شد كه آن اشاره است باينكه حربهء زنان حرف و گفتار است ! ! در 915 هجرى ( 1510 ) قشون شيبانى خان با قزاقهاى دشت قبچاق پيكار كرده و پادشاه ازبك در يادداشتى كه آن را داده كنده بودند ادعا كرده بود كه دشمن را

--> ( 1 ) - اين قبائل كلاهى از سقرلاط كه پارچه قرمزى بود بر سر داشتند . ( مؤلف )