سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
226
تاريخ ايران ( فارسى )
سكهء شاه اسمعيل اول فصل شصت و دوم ظهور سلسلهء صفوى چنان پندار كه سپاهيان تاتار از دشمنان روسى خود در هشتر خان هزيمت يافته و دشتهاى پوشيدهء از برف را براى رسيدن به سر منزل خويش گزاره ميكنند . يا شهريار صفوى از برابر هلال ترك روى بركاشته قلمرو علاء الدوله را با خاك يكسان ميسازد و به تبريز و يا قزوين بازميگردد . بهشت گمشدهء « ميلتون » كتاب 10 ابيات 6 - 431 اصل و نسب صفويان صفويها اصلا از اولاد امام موسى كاظم ( ع ) برادر كوچك اسمعيلاند ( رجوع به فصل پنجاه و يكم ) . خاندان صفوى تا چندين پشت در اردبيل اقامت و محبوبيت خاصى داشتند ، بخصوص يكى از افراد خانواده ملقب به شيخ صفى الدين ( كه اين سلسله نام خود را از وى گرفتهاند ) مقامى بس ارجمند داشت و بعد از او پسرش صدر الدين همان مقام و اعتبار را دارا بوده است . امير تيمور از شيخ صدر الدين ملاقات كرده و به شيخ گفت تا از او تقاضائى كند . صدر الدين درخواست نمود تا اسراى ترك را كه از ديار بكر آورده بودند آزاد سازد . امير تيمور تقاضاى او را پذيرفت و چون اسرارهائى يافتند همه به حلقهء مريدان صدر الدين درآمدند و بعدها هزاران نفر از فرزندان همين اسرا به گيلان مهاجرت نمودند و بالاخره خانوادهء صفوى را بسلطنت رسانيدند . بعد از صدر الدين خواجه على برياست خاندان رسيد . او به اورشليم مهاجرت كرد و چنان كه ملكم مينويسد مقبرهاش در اورشليم تا يك قرن پيش بنام مزار « شيخ ايران » معروف بوده است .