سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

194

تاريخ ايران ( فارسى )

سكهء شاهرخ فصل شصتم سلاطين تيمورى ايران بابر به چندين صفات پسنديده متصف و مخصوصا شجاعت و جوانمردى را بمنتها درجه دارا بود . در تركى شعر ميگفت و در اينقسمت نسبت به امير على در درجهء دوم بوده . . . اما در موسيقى و هنرهاى زيبا از او برترى داشت و حقيقت اين است كه در ميان خاندان او يكنفر كه داراى چنين استعداد و ذوق و قريحه‌اى باشد نيامده و ديگر در نژاد او يكى مثل او كه كارهاى بزرگ و عجيب و غريبى كرده باشد و يا حادثه‌جوئى مانند او پيدا نشده است . ( تاريخ رشيدى ترجمهء نىالياس « 1 » 1 و دنيسون « 2 » 2 راس ) خليل سلطان 812 - 807 ه ( 1409 - 1404 ) تيمور لنگ پير محمد پسر جهانگير ارشد فرزندانش را بوليعهدى برگزيد كه در آنوقت عمرش بنا بگفتهء كلاويجو در حدود 22 سال بوده است . زمانىكه خبر فوت اين فاتح بزرگ بسمرقند رسيد او در قندهار بود ، عمش خليل سلطان پسر ميران شاه كه اسمى از جانشينى او نبود موقع را مغتنم دانسته بدستيارى اميران بزرگ و قشون پايتخت را متصرف شده و خويشتن را پادشاه اعلام كرد . در اين اثناء شاهرخ « 3 » چهارمين فرزند تيمور كه چون حكومت هرات را داشت و از كلاويجو دعوت مجللانه‌اى كرده بود بعزم پايتخت حركت نموده ولى چون شنيد كه رقبايش با او از در مسالمت و اطاعت درآمده‌اند بقندهار برگشت و به تحكيم و

--> ( 1 ) - Ney Elias ( 2 ) - Denison Ross . ( 3 ) - حكايت ميكنند تيمور لنگ مشغول بازى شطرنج بود كه خبر ولادت اين پسر به او رسيد . براى اينكه اشاره‌اى باشد به اين بازى باستان او حكم داد نام وى را شاهرخ بگذارند . ( مؤلف )