سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

186

تاريخ ايران ( فارسى )

بمرغاب دچار كم‌آبى شده و از تشنگى مشرف بمرگ گرديده‌اند . رود سيحون را نوشته‌اند كه باز يكى از آن رودهائى است كه ميگويند از بهشت سرچشمه ميگيرد و آن پهنايش يك ليگ « 1 » و با قوت زياد و سرعت عجيبى از ميان يك سرزمين كاملا مسطح و هموار جارى ولى خيلى تيره و گل‌آلود است . اين مسافرين در نزديكى ترمذ « 2 » بوسيلهء پلى از الوار از آب گذشته و از « دروازه‌هاى ايران » در بند شرقى عبور كرده و در اينجا كلاويجو از قدرت پادشاه سخن ميراند كه معابر و گردنه‌هاى معروف موسوم به اين اسم و نيز معبر و گردنهء واقع در مغرب بحر خزر معروف به « دربنت « 3 » » كه مكرر به آن در سابق اشاره شده است مالك و صاحب هر دوى آنها مىباشد . شرحى از گش وطن تيمور ذكر شده و سفالهاى شفاف و براق آن برنگ‌هاى جذاب طلائى و آبى تأثيرى عميق در قسطيلىها بخشيده و توجه ايشان را كاملا جلب نموده است . بالاخره آنها وارد سمرقند شده و پس از هشت روز كه انتظار كشيده‌اند نمايندگان مزبور برطبق آداب و رسوم آن روز از طرف تيمور لنگ پذيرفته شده‌اند . دربارهء اين فاتح بزرگ و نيز در ترتيب باريافتن بحضور وصف و بيانى كه شده است بسيار جالب و جاذب و داراى ارزش و اعتبار تاريخى مىباشد و بهتر آنست كه از زبان خود كلاويجو و الفاظ و عبارات او ذكر شود و آن بدينقرار است . « تيمور لنگ » در يك سردر قشنگى كه جلو مدخل آن كاخ مجلل و با شكوهى بود جا داشته است . او روى زمين نشسته و در مقابلش فواره‌اى بود كه آب را تا مسافت زيادى بالا ميزد و سيب‌هاى قرمز چندى در ميان آب ديده ميشد . صاحب قران روى فرشهاى ابريشمى زرباف در ميان بالشهائى كه چهاردور آن گذارده شده بود چهار زانو نشسته ، جامه‌اى از ابريشم بر تن و كلاه بلند سفيدى بر سر داشت كه بر نوك آن يك دانه ياقوت سرخ با مرواريد و جواهرات گران‌بهاى زيادى در اطراف آن بوده - است . همين كه نمايندگان چشم‌شان به خداوندگار ميافتد با خضوع تمام خم شده و

--> ( 1 ) - ليگ قريب يك كيلومتر و نيم است . ( مترجم ) ( 2 ) - Termiz ( 3 ) - در اصل به همين املاء يعنى با تاء ضبط شده است . ( مترجم )