سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
172
تاريخ ايران ( فارسى )
بدست او خواهد افتاد . جلال الدين از بيان منطقى آنها مرعوب و تحريك شده نيروئى فراهم كرده و به متحدين خود حمله برد . اگرچه او ( تيمور ) موفق شده قلب سپاه سيستان را شكافته و گريخت ، ليكن در اين گيرودار دو زخم تير يكى به شانه و آنديگر به پاشنهء پاى او اصابت كرد و سبب گرديد كه او بطور دائمى لنگ شده و معروف به تيمور لنگ يا ( باصطلاح فرنگان ) لان گرديد - دو كلمهاى كه در زبان اروپائى باهم تركيب يافته به شكل خوش صداى تيمورلان درآمد و اما كلمهء تيمور و آن به معناى آهن مىباشد در جمعآورى خويشاوندان و اتباع پراكندهء خود شرحى در ينباب در توزك « 1 » تيمورى مسطور است كه آن نشان ميدهد كه چگونه اتباع و بسنكان پراكندهاش دوباره تحت لواى وى جمع شدهاند . شرح مزبور بسيار شيرين و جالب توجه و اگر فقط براى اينهم باشد كه آن حكايت از خصال و صفات اين حادثهجوى بزرگ مىكند شايسته - است در اينجا آن را به نظر خوانندگان برسانيم - او چنين مينويسد « هنوز از دعا فارغ نگشته بودم كه فوجى از دور نمودار شد كه از برابر بلندى ميگذرد و من سوار شده از عقب آنفوج درآمدم تا احوال ايشان را معلوم نمايم كه ايشان چه مردمند و ايشان همگى هفتاد سوار بودند . از ايشان پرسيدم كه بهادران شما چه كسانند ؟ آنها گفتند كه ما نوكران امير تيموريم كه بطلب او ميگرديم و او را نمىيابيم و من بديشان گفتم كه منهم يكى از نوكران اميرم خوب است كه شما را رهبرى كرده بامير برسانم ( يكى از ايشان اسب تاخته و رفته خبر بسرداران برد . . . و ايشان عنان اسبان خود را كشيده و حكم باحضار من نمودند . . . ) چون نظر ايشان بر من افتاد بى خود شده از اسبان پياده شدند و زانو زده ركاب مرا ببوسيدند و من هم از اسب فرود آمده هركدام را در بغل گرفتم و منديل خود را بر سر تغلق خواجه نهادم و كمربند خود را كه بسيار پركار و زرباف بود بكمر امير سيف الدين بستم و جامهء خود را بر توقوب بهادر پوشانيدم و ايشان رقت كردند و مرا هم رقت شد و وقت نماز در رسيد و بجمعيت نماز را ادا كرديم »
--> ( 1 ) - توزك تيمور و ملفوظات كتابهائى هستند كه صحت و اعتبار آنها عموما مورد ترديد مىباشد ، ولى با همه اينها چون نمايندهء اخلاق و روحيات و نيز افكار تيمور هستند فوق العاده نفيس و ذيقيمت ميباشند . ( مؤلف )