سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

147

تاريخ ايران ( فارسى )

يك تصوير حسّاس و روشنى ميتوانيم از اين كشور كشيده تقديم خوانندگان كتاب نمائيم . ماركوپولو سفر معروفش را در داخل آسيا بچين از ( لاذقيه ) « 1 » خليج اسكندرون شروع كرده بود و در نزديكى تبريز آنجائى كه چند سال قبل از اين يك نوآباد ونيسى در آنجا دائر شده داخل ايران گرديده است . او مينويسد كه سكنهء آنجا از طريق بازرگانى ، صنعت و حرفت و اقسام هنرهاى يدى گذران ميكنند . انواع پارچه‌هاى ابريشمى و زرى بسيار نفيس و گرانبها ميبافند . وضع شهر چنان خوب و شايسته است كه از هند ، بوداس « 2 » ( بغداد ) و گرمسير و بسيارى از بلاد ديگر مال التجاره وارد آنجا مىشود و از سوداگران و بازرگانان لاتين خاصه ژنوا براى خريد كالا و معاملات ديگر ، بسيارى به اين شهر رو مىآورند . ماركوپولو تبريز را در ضمن توصيف بغلط جزو عراق بشمار آورده و همينطور اشتباها تصور كرده كه آن خارج از ايران مىباشد . دربارهء ايران او چنين مينويسد : « ايران كشورى است پهناور كه در سالف ايام داراى نام بلند و مشهور و نيز مقتدر بوده - است ولى حالا تاتارها آن را خراب و نيست و نابود كرده‌اند . او شهر ديگرى را نيز توصيف مىكند كه آن سبا است و اين همان ساوهء كنونى و نظر بشباهت اين نام بلفظ « شبع » محتمل است سه نفر مجوسى از آنجا بستايش منجى نوزاد ( مسيح ) رفته باشند . « 3 » ماركوپولو گمان كرده كه در ساوه داخل ايران شده است و او آن سرزمين را توصيف كرده مينويسد كه آن به هشت حوزهء اقتدار يا قلمرو تقسيم شده است و بايد دانست كه اين قسمت از بيان او به كلى غلط است كه آن حتى احتياج بشرح و بيان هم ندارد . مخصوصا او شرحى راجع به حيوانات سوارى كشور از قبيل اسب و الاغ نوشته و ميگويد كه از مال ساير ممالك دنيا مرغوب‌تر و قشنگ‌تر ميباشند . در دنبالهء اين بيان او چنين مينويسد « در هرشهرى پيشه‌وران و هنروران زيادى هستند كه از محل پيشه و هنرهائى

--> ( 1 ) - Lajazzo ( 2 ) - Boudas ( 3 ) - كثرت شتران و جمازگان مديان و عيفه ترا خواهند پوشانيد جميع اهل شبع خواهند آمد و طلا و بخور آورده به تسبيح خداوند بشارت خواهند داد ، جميع گله‌هاى قيدار نزد تو جمع خواهند شد و قوچهاى بنا پوت ترا خدمت خواهند نمود بمذبح من با پذيرائى برخواهند آمد و خانهء جلال خود را زينت خواهم داد باب 60 اشعيا آيهء 6 و 7 ( مؤلف )