سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

125

تاريخ ايران ( فارسى )

رل يكنفر فرارى بود و با لشكر مغول كه سركردهء آن در صدد دستگيرى وى بود ديگر نميتوانست مواجه گردد . تا يكمدت گنجه را در دست داشت و بعد از چندين دفعه كه از چنگ مغولان بسلامت جسته و جان مفت بدر برد بدست يكنفر از ايلات كرد كه فراريان را در پى بود لخت كند مقتول گرديد و بدين ترتيب حيات يكى از شجاعترين سربازانى كه ديده شده و نيز فوق العاده متهور و جسور خاتمه پيدا نمود . چنانچه جلال الدين با اين شهامت و جسارت داراى عقل و تدبير هم بود يقينا قشونى تشكيل داده كه بتواند مغولها را شكست داده و از تاراج بغداد بدينوسيله جلوگيرى ميكرد . او آنطور كه در تاريخ ياد شده است مانند يك شهاب ثاقب بود و ميتوان ويرا نمونهء اول يا نسخهء اصلى شارل دوازدهم سويدى بشمار آورد . حملهء مغول بآسياى صغير و سوريه جرماغون وقتى كه از ناحيهء جلال الدين فراغت خاطر حاصل نمود و دانست كه ديگر در او قوهء مقاومت نيست بين النهرين ، كردستان ، آذربايجان ، ارمنستان ، گرجستان را بباد قتل و غارت داده و مرتكب فجايع و سفاكيها و بيرحميهائى نظير همانهائى كه در سابق گفته شد گرديد . ابن الاثير مينويسد وحشت و هراسى كه مردم دهات و قصبات را فراگرفته بدرجه‌اى بوده است كه آنها را به كلى از جرئت و جسارت انداخته بود . چنان كه يكنفر مغول مردى را در يك موقع ميخواست بكشد ولى حربهء براى كشتن او نداشت ، بوى گفت سرت را بر زمين بنه و از جاى حركت نكن تا من بروم حربه‌اى به كف آورده برگردم . شكار مزبور كه خون در عروق و اعصابش به كلى منجمد شده بود واقعا همين كار را كرد و چنان كه در آتيه ديده خواهد شد در سدهء هيجدهم افغانها نظير همين كار را با مردم اصفهان كردند و آنها يعنى مردم شهر اصفهان يك چند به كلى از حركت بازمانده جرئت اقدام به هيچ كارى حتى گريز را هم نداشتند . لشكريانى كه ابتداء در تحت فرمان جرماغون و بعد هم تحت بايدو بوده‌اند در مدت بيست سال اخير ممالك و بلاد غرب ايران را زيرورو كرده و سواران آنها تا حلب را معرض تجاوز و تهاجم قرار دادند و بنا بگفتهء ماتيوپاريس امير نصرانى انطاكيه و ساير اربابان مسيحى باج و خراج بمغولان ميدادند .