سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
126
تاريخ ايران ( فارسى )
قتلغ خان كرمان 703 - 5619 ( 1222 - 1303 ) چنان كه در فصل پنجاه و سوم ذكر شد فارس و لرستان در اين تاريخ بدست امراى مستقلى كه بنام اتابك خوانده ميشدند اداره شده و با سياست عاقلانهء آنها كه از در اطاعت داخل شدند آن استانها از آسيب حملهء مغول محفوظ ماندند و اينك برميگرديم به كرمان استان باقيمانده و شمهاى در اطراف آن سخن ميرانيم . اگرچه دوردست بودن اين استان انرا مثل فارس از حملهء مغول نجات داد ، اما آن بشرحيكه گذشت مكّرر پايكوب سم ستوران غزهاى درنده شده و ويران گرديده است و بعد امراى ريگ يا ملوك شبانكاره براى مدت كمى بر انجا استيلا يافتند ، ليكن در 600 هجرى ( 1303 ) قشونى از فارس آن ايالت را گرفته و كمى كه از اينواقعه گذشت سرزمين مزبور كه به كلى از هستى ساقط شده بود در تحت يكنفر عامل و فرماندار فرستادهء از اتابك فارس رو به بهبود و عمران و آبادى را نهاده بود كه يك قوهء تازه نفس يا شخصى بنام خواجه رضى الدين زوزنى با لشكرى از خوارزم در اين صحنه پديدار شده كه آنچه را كه نيروهاى مهاجم ديگر باقى گذارده بودند يكسره نابود كرد . در آخر حكمرانان فارس كه شايد بواسطهء ارتباط و مناسبات حسنهشان با دربار اعظم خوارزم قشون خود را بيرون برده و رضى الدين بعد از ديدن حادثات و سوانح چندى آن ديار را مالك شده و بعد از مرگ وى ملك شجاع الدين پسرش بجاى او قرار گرفت . اكنون يك شخصيت جديدى كه عبارت از براق حاجب باشد در كرمان پديد آمد . اينمرد سابقا در دستگاه قراختائيان داراى شغل و مقام بوده و بعد بدربار خوارزم انتقال يافت و خوارزمشاه بر مقام و منزلتش افزوده وى بهمراهى يك عده از امراى خوارزم به قصد ملحق شدن به جلال الدين عزيمت بهند نمود و ملك شجاع الدين سر راه بر آنها گرفته ولى شكست يافته و بقتل رسيد . براق حاجب اينرا خلاف عقل دانست كه يك چنين موقع مناسبى را از دست داده و از آن استفاده نكند و لذا وارد در عمليات گرديد و با كمك فوق العادهء جلال الدين بر آن ولايت استيلا يافت و از اينوقت باصلاحات داخلى پرداخته و اساس شالودهء سلسلهء قراختائيان كرمان را ريخت . او حيات پادشاه خود را چنان كه سابقا اشعار داشتيم مورد سوء قصد قرار داد و غياث الدين را دستگير كرده و طنابش انداخت .