سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
124
تاريخ ايران ( فارسى )
بودند واقع شده و آنها جناح چپ او را شكست دادند . جلال الدين مردانه جنگ و گريز كرده تا بالاخره در وسط جمعيت دشمن راهى باز كرد و رو بهزيمت نهاد . گرچه خبر مرگ او انتشار يافته ولى بعد از عقبنشينى مغولان با تلفات زياد دوباره در اصفهان ظاهر گرديد . جنگ تن بتن جلال الدين جلال الدين اينوقت براى مبارزه و پيكار با يك اتحاديهاى از طوائف گرجى ، آلان ، لزكى و قبچاق خوانده شد . او بعد از مواجههء با حريف بطايفهء اخير يعنى تركان قبچاقى كه در زمان سلطنت پدرش آنها را از مرگ نجات داده بود از اين سابقهء محبت و حق خدمتى كه داشت يادآور شده در نتيجه آنان را از متحدينشان جدا ساخت ( يعنى آنها بعد از متذكر شدن باينقسمت از جنگ با جلال الدين احتراز جستند ) و بعد براى نمايش دادن به لشكريان هردو طرف به پهلوانان گرجى پيشنهاد مصاف داده و حاضر براى جنگ تن به تن با آنها گرديد و در اين پيكار يكى از مبارزان را به سه پسرش يكى بعد از ديگرى به خاك هلاك انداخت . وى مورد حملهء يك پهلوان غولپيكرى گرديد ، اسبش اينوقت خسته و فرسوده شده بود ولى اين سرباز رشيد بدون هيچ خوف و هراس يا يأس و نوميدى از اسب به زمين جسته حريفش را خلع سلاح نموده و بقتل رسانيد و اين يك شاهكار نظامى حيرتانگيزى بوده است ! آنوقت سوارانش بفرمان وى بر سر قشون گرجستان تاخت آورده و همه را متفرق و منهزم گردانيدند . در 626 ه ( 1229 ) جلال الدين با خليفه صلح كرد و قرار بر اين شد كه نام خليفه را در ولايات ايران كه از خطبه حذف شده بود دوباره ذكر نمايند و خليفه هم در عوض به او خاقان و شاهنشاه لقب داده و در نوشتهها بدين لقب ياد ميكرد . فرار او از مغول و مرگ او 628 ه ( 1231 ) لشكريان مغول تحت فرماندهى جرماغون كه ما راجع به اعزامشان شرحى در سابق مذكور داشتيم جلال الدين را بىتهيه ديده شبانه در صحراى مغان كه در انجا انتظار ميكشيد سپاهيان متفرق و پراكندهء خود را جمعآورى نمايد دفعة بر چادر و خرگاه او زدند و او همينقدر موفق شد بسلامت جسته و رو بهزيمت نهد و بعد از اين واقعه اورلى كه داشت فقط