سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
123
تاريخ ايران ( فارسى )
تحت لواى برادرش جمع شده و در سلك متابعاتش درآمد و او اينوقت پادشاه ولايات شمالى ايران گرديده كه غياث الدين ناچار شد از وى اطاعت نمايد . جنگ با خليفه 622 ه ( 1225 ) جلال الدين پس از تحكيم مبانى قدرت خود بعنوان شاه خوارزم عازم جنگ با خليفه ناصر دشمن پدرش گرديد . او بدوا شوشتر را محاصره كرد ولى بعد معلوم شد كه آن مستحكم و غير قابل تسخير مىباشد ، آنوقت به طرف بغداد حركت كرده و قشون خليفه را در كمينگاهى شكست داده فتح قاطعى از اين راه حاصل و دشمن مغلوب را تا دروازههاى پايتخت تعقيب نمود ، ولى براى گرفتن بغداد كوشش نكرد بلكه به طرف شمال روانه شد و بآذربايجان حمله برده و آن را اشغال كرد ، ولى بايد دانست كه جلال الدين هيچوقت در اين صدد نبود كه از نتايج فتوحات درخشان خود استفاده نموده به نظم و ترتيب يا ادارهء بلاد متصرفى خود بهپردازد . اين مرد همين كه تبريز را گرفت حمله به گرجستان برده تفليس را در دو جنگ در 623 ( 1226 ) قبضه نمود . فتح درخشان ديگر او همانا ريشهكن كردن يكى از ايلات وحشى غارتگر تركمان بود و در سال بعد قلمرو اسماعيلىها را بباد قتل و غارت داد و نيز قواى مغول را در دامغان واقع در مشرق رى مغلوب ساخت . جنگ اصفهان 625 ه ( 1228 ) مغولان بعد از اين شكست با عدهء خيلى زيادترى ظاهر گرديد و سپاهيان ايرانى را ، مأمور دادن اطلاع از احوال مهاجمين ، به طرف اصفهان مركز اردوى جلال الدين تعاقب نمودند . نيروى مغول كه از هفت لشكر تركيب يافته بود بر آن شد كه شهر را محاصره كند ولى سلطان از شهر خارج شده و مصمم گشت كه در صحراى باز با مغولها پيكار كند ، هرچند جلال الدين را برادرش غياث الدين در ميدان جنگ تنها گذارده پى كار خويش رفت معذلك اين سرباز متهور و بيباك كه در ميان سلاطين عصر فقط اوست كه با مغولان مخوف و آدمخوار روبرو شده و سرگرم جنگ با دشمن گرديد . جناح راست لشگريان او جناح چپ قشون مغول را مغلوب ساخته و تا كاشان آنها را راند و جلال الدين چنين پنداشت كه جنگ را برده است ، ولى وقتىكه بناى جلو رفتن را گذاشت يك دفعه مورد حملهء يكدسته از لشگريان زبدهء مغول كه در كمينگاهى پنهان