سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

116

تاريخ ايران ( فارسى )

در تاتار ملحق گرديدند . پيش از آنكه شرح اين انهدام و تباهى وحشت‌ناك را كه ايران شمالى و بلاد و نواحى طرف شمال آن تحمل كرده پايان دهيم بايد ملتفت بود كه دستهء ديگر از مغولها در 621 ه ( 1224 ) رى ، ساوه ، قم ، كاشان و همدان را مورد تجاوز و تهاجم قرار دادند و سكنه و باشندگانى كه در حملهء اولى بسلامت جان در برده بودند تمامى آنها را قتل عام كردند . بارى بشهادت تمام مورخين معاصر هرجا كه پاى مغولان به آنجا رسيد نفوس آن منهدم و زمين مبّدل بصحرا و بيابان گرديد . صاحب تاريخ جهانگشا مينويسد « يك هزارمين نفوس هم جان در نبردند » باز در همان كتاب درج است كه « هنوز تا رستخيز اگر توالد و تناسل باشد غلبهء مردم بعشر آنچه پيش از حملهء مغول بود نخواهد رسيد » و اين كلمات با همهء مبالغاتى كه در آن معمولا به كار برده شده ( رويهمرفته ) آخرين درجهء بيچارگى و فلاكت و بدبختى انسانى را ( در اين حادثه ) نشان ميدهد بطوريكه فكرهاى محدود ما كه نتيجهء تمدن عصر حاضر است از درك معناى كامل آنها قاصر مىباشد . خوشبختانه جنوب ايران از اين حادثهء مرگبار مغول نجات يافته و شايد همين پيش‌آمد مسعود سبب شد كه ترميم و بهبود ايران ( از اين تهلكه‌ها و بليات و آفات ) زياده از حديكه انتظار ميرفت سريع و تند بوده است . مرگ چنگيز خان 624 ه ( 1227 ) آخرين اردوكشى چنگيز خان حمله و هجوم بولايت تانگوت واقع در شمال تبت بوده است ، كه پس از جنگ عظيمى پادشاه آنجا مغلوب و كشور بباد غارت رفت . اين فاتح بزرگ بعد از اين واقعه حس كرد كه مرگش نزديك شده و لذا اوگتاى سومين فرزندش را جانشين خود اعلام نموده و بفرزندانش نصيحت داد كه از نزاع و جدال داخلى احتراز جويند و بالاخره در شصت و ششمين سال حكمفرمائى خود مرد و جهانى را از وحشت و عذاب راحت و فراغت بخشيد . لاشه‌اش را باردوى وى حمل كردند و براى جلوگيرى از اشاعت فوتش سربازان هركه را در اثناى راه ديدند بقتل رسانيدند .