سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

86

تاريخ ايران ( فارسى )

نگاشته است . او آنوقت از طريق بيت المقدس به زيارت بيت اللّه رفته و از آنجا در سال 439 ه ( 1047 ) به قاهره آمده است . در مصر ، او به فرقهء اسماعيليه پيوسته و بانجمن سرى و اصول و عقايد مرموز آنها كاملا راه يافته لقب « حجت خراسان » بوى اعطاء گرديده است . ناصر خسرو مدت دو سال در مصر اقامت نموده و در سفرنامهء خودش حكومت فاطميون را ستوده و از عدالت ، حسن انضباط و ثروت و دولت فاطميان شرحى ذكر نموده كه بسيار جالب توجه است . در بازگشت از مصر به خراسان راه جنوب را پيش گرفته و از طريق اصفهان ، قائن ، طبس ، تون ، سرخس به وطن خود مراجعت كرده - است و از ميان اين شهرستانها دو شهر تون و طبس دو مركز عمدهء اسماعيليه گرديد . ديوانش در ميان سخنان منظوم او معروف مىباشد . اين ديوان اساسا روى تأويل و تفاسير مرموز مذهب اسمعيلى تشكيل يافته و در اينباب مخصوصا اصرار مىكند . قطعه‌اى كه عنوان اين فصل قرار گرفته است از تراوشهاى طبع ناصر خسرو مىباشد و چون بيشتر فضلا و نويسندگان و مردان بزرگ از خراسان برخاسته‌اند من آن را بدينطريق در اين‌جا نقل كردم . عمر خيام در ميان شعراى ايران عمر خيام نظر به نبوغ فيتز « 1 » جرالد ( مترجم آن ) در انگلستان و امريكا شهرتى بسزا دارد . معروف است نود درصد بانوانى كه در موزهء بريتانيا قدم ميگذارند از عمر خيام سئوال ميكنند . اما اغلب ايرانيان او را بنام فيلسوف و ستاره‌شناس ميشناسند . بعبارة ديگر اهميت عمر خيام ميان ايرانيان چنان كه در فصل پنجاه و دو اشاره شد بواسطهء زحماتى است كه در فلسفه و نيز در تقويم جلالى كشيده است نه از جهت رباعيات « 2 » معروف او . چنان كه سابقا ذكر

--> ( 1 ) - كاول ميگويد « ترجمهء فيتز جرالد بنظرم از اصل رباعيات عمر خيام بهتر و شيرين‌تر و در واقع ميتوان آن را با ادبيات چوسر و شكسپير برابرى داد » شايد اين مقايسه در به دو امر به نظر اغراق بيايد ولى نگارنده نيز همين نظر را دارد . ( مؤلف ) ( 2 ) - معروف است يك دفعه سرمر تيمردوران ( Sir Mortimer Durand ) ناصر الدين شاه را ملاقات مىكند و از طرف كلوب عمر خيام تقاضا مينمايد كه مقبرهء اين شاعر ايران مرمت گردد ، شاه از اين تقاضا تعجب مىكند و ميگويد « مگر كلوبى هم بنام كلوب عمر خيام وجود دارد ؟ عمر خيام هزار سال است فوت نموده و ما در ايران چه بسا شعرائى از او بزرگتر داريم . حتى خود من هم از خيام بهتر شعر ميگويم - » او آنوقت سكوت كرده ديگر چيزى نگفت . ( مؤلف )