سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
780
تاريخ ايران ( فارسى )
ابو جعفر منصور 136 - 158 ( 754 - 775 ) ابو جعفر پس از سفاح بر تخت نشست و لقب منصور را برگزيد . عموى خليفه عبد الله كه در جنگ با مروان پيروز گشت بر عليه وى قيام نموده و بناى طغيان را گذاشت . منصور ابو مسلم را براى دفع او نامزد كرد ، اين مدعى در حال مأيوسى هفده هزار لشكر خراسان را كه فهميد نميتواند به آنها اعتماد كند با كمال بيرحمى كشت . ابو مسلم در آخر فتح نموده عبد الله را اسير كرده و او را در بصره حبس نمود . قتل ابو مسلم 137 هجرى ( 754 ) درست همانطوريكه ابو العباس ابو سلمه را كشت منصور حق نشناس هم به قتل ابو مسلم مقتدر مصمم گشت . ابو مسلم كه از دغا و غدر خليفه بدگمان بود با يكى از دوستان خود در توقف و رفتنش نزد خليفه مشورت كرده نظرش را پرسيد در اين باب چيست . او در جواب چنين گفت « شيرى طعمهاش را كه خارهاى زيادى در آن فرورفته بود نميتوانست حركت دهد ، يك آدم خوشباورى كه اين ناتوانى شير را ديد و آه و زارى ويرا شنيد رقت نموده خود را بوى رسانيد . بدست عاطفت آن خارها را بكشيد و بيرون آورد . ولى شير در مقابل اين احسان او را دريده و طعمهء خودش ساخت . مجوزى هم كه براى اين عمل خود اظهار داشت اين بود كه تو آدمى هستى كه در كارهائى كه مربوط به تو نيست دخالت ميكنى و انديشهء آنست كه به شير ديگرى هم كمك و همراهى كنى كه مرا از اين شكارگاه بيرون كند » . ابو مسلم گفت « اگر شاخهء جوانى را كه بدست خويش غرس نموده مراقبت نكند مردمى كه از راه ميگذرند آن را از بيخ خواهند كند » . او بعد برگشته نزد خليفه آمد ، خليفه پس از عتابهاى زياد خيلى سخت ويرا دريده قطعهقطعه نمود و نهال عمر يك مرد نامى كه كاميابى خاندان عباسى مرهون خدمات و زحمات او بوده است در اوائل سن سى و پنج اينطور از بيخ كنده شد . اين گويا سزاى خون هزاران اشخاص مدعى و مخالفى بود كه مخصوصا به حكم او ريخته شده بود ، ولى بايد دانست كه او چون تحت اوامر اربابان خود بود از روى صميميت و حقيقت تزلزل ناپذيرى اين خدمات را بموقع اجراء ميگذاشت ، در هرصورت قتل او ابو جعفر را بدنام نموده