سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

781

تاريخ ايران ( فارسى )

و به سياهترين لكه‌هاى دغا و غدر و حق‌ناشناسى متهم و معروف ساخت . نائره انقلاب در ايران 138 هجرى ( 756 ) و 141 - 143 هجرى ( 760 - 758 ) در سال يكصد و سى و هشت هجرى نائره انقلاب و شورش سرتاسر ايران را فراگرفت . سندباد از جمله پيروان مذهب قديم ايران پس از واقعهء قتل ابو مسلم جماعت زيادى را جمع نموده به مطالبهء خون ابو مسلم صاحب خود برخاست . او بمردم ميگفت هنگامى كه ابو جعفر خواست ابو مسلم را بكشد وى اسم اعظم را بر زبان جارى كرده فورا مرغى سفيد شده به‌پريد و به بالا طيران نمود ، سندباد تا مدت سه ماه از رى تا نيشابور را در تصرف داشت . القصه پس از كشته شدن شصت هزار نفر از پيروان او آتش اين انقلاب خاموش گرديد . مدت سه سال كه از اين قضيه گذشت عامل خراسان پرچم عصيان و طغيان برافراشت بالاخره بدست ابن خزيمه شكست خورد . نامبرده كسى است كه مهدى پسر و جانشين تصادفى منصور با او مربوط و متحد بوده است . انتخاب مهدى براى حكومت خراسان كه بعد از اين به عمل آمد دليل قاطعى است كه محل مزبور داراى اهميتى بسزا بوده است . سپهبد « 1 » طبرستان هم كه سندباد پس از شكست و هزيمت به او پناهنده شده و كليهء خزائن و اموال ابو مسلم به او سپرده شده بود علم مخالفت برافراشته قدم بمعركهء جنگ گذاشت . بالنتيجه طبرستان نيز به تصرف اعراب درآمد . سپهبد بواسطه يأس و نوميدى خود را مسموم ساخت . طايفهء راونديان 141 هجرى ( 857 ) در خلال احوال فرقهء عجيب و غريبى در ايران به ظهور رسيد كه قائل به تناسخ و حلول بودند و عقيده داشتند كه خدا بطور موقت در خليفه حلول كرده است . آنها ناگهان در اطراف قصر منصور جمع شده فرياد ميكردند كه « اين خانه خانهء خداوند ماست ، همان خداوندى كه بما نان و آب عطا مىكند » ملازمان خليفه حسب الحكم به اين جماعت حمله برده ليدرهاى آنها را گرفته زندانى كردند . شورشيان ناگهان بمحبس هجوم برده رئيس زندان را تقريبا بقتل رسانيدند اين طايفهء موسوم به راونديه از اهل راوند اصفهان تا اوائل قرن دهم وجود داشتند .

--> ( 1 ) - رجوع شود بفصل 43 كتاب حاضر .