سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
764
تاريخ ايران ( فارسى )
عمر سعد و پسرش حفص را نزد محمد حنفيه فرستاد و معلوم مىشود كه در اين توطئه ( خروج مختار ) دست او كاملا داخل بوده است . خروج ازارقه در سال 74 هجرى ( 693 ) طايفهاى از خوارج معروف به ازارقه بكوفه حمله بردند . چون اعراب از جنك با اين طايفه احتراز مينمودند لذا حجاج براى دفع آنها نامزد گرديد ، او ناگهان وارد كوفه شده در حالى كه نقاب بر چهره داشت و با همين حال يكسره به مسجد رفت و خطبهء غرائى انشاد نمود . هنگامى هم از چهره نقاب را برداشت كه از نامش سئوال كردند . بالجمله او در اين خطبه كه مضمون آن تحت عنوان اين فصل نقل شده مردم را شديدا تهديد نمود ( از جمله اظهار داشت « انى اقسم باللّه لا اجد احدا من عسكره بعد ثلاثه الا ضربت عنقه و انهبت داره » ) از اين كلام خوف و هراس در اهالى توليد شده فورا به طرف معسكر وارد و هجوم برده و اين بليه را از خود دفع نمودند . بايد دانست كه اين خوارج چندين دفعه كرمان بيچاره را مركز قرار داده به كوفه حمله بردند ، تا آنكه خود آنها بواسطهء تقسيم به شعب مختلفه ضعيف شده و بالاخره بدست مهلب يكى از سرداران رشيد و لايق كار آنها خاتمه پيدا نمود . در پاداش همين خدمت نمايان هم حكومت خراسان بوى واگذار گرديد . خروج ابن اشعث 80 هجرى ( 699 ) چون يكى از سلاطين هندوستان معروف به روتبيل « 1 » در جريان محاربات ماوراء سيستان قواى مسلمين را در تنگههاى نقاطى كه حاليه افغانستان ميگويند بطور فريب و خدعه محصور ساخته شكست فاحشى به آنها وارد آورده بود لذا لشكر زيادى تحت فرماندهى ابن اشعث براى جبران و تلافى آن اعزام گرديد ، سردار نامبرده در پايان امر بواسطهء سلوك خصمانهء حجاج نسبت بوى در غضب شده علم طغيان برافراشت . لشكرش هم با وى همراه شده بعلاوه مردم هم از اطراف او را ترغيب كرده براى دفع حجاج به او كمك نمودند . درنتيجه حجاج را شكست داده از بصره بشام راندند ، ولى او در شام سپاهى جمعآورى
--> ( 1 ) - Rutbil .