سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
712
تاريخ ايران ( فارسى )
كه با نجاشى شده ابن هشام « 1 » تفصيل آن را ذكر نموده است و آن صورت اصلى قابل توجه اوايل اسلام را در نظر ما مجسم مينمايد . در جواب سئوال نجاشى كه چرا پناهندگان با اينكه از ميهن خود آواره شدهاند بدين نصارى داخل نميشوند ليدر مسلمانان چنين ميگويد : « اى پادشاه ما جماعتى بوديم وحشى و بتها را ميپرستيديم ، مردار و ميته را ميخورديم ، هرگونه اعمال قبيحه را مرتكب ميشديم ، حتى با محارم خود عمل شنيع ميكرديم ، همسايه را اذيت و آزار ميرسانيديم ، اقويا نسبت به ضعفا ظلم و ستم روا ميداشتند ، اين اعمال در ميان ما شايع بود تا اينكه خداوند پيغمبرى از ميان ما بر ما مبعوث ساخت كه حسب و نسب و امانت و ديانت و صدق و وفا و پاكدامنى او كاملا بر ما معلوم مىباشد . او ما را به طرف خدا دعوت مىكند كه به يگانگى وى معتقد شده و او را پرستش نمائيم . سنگها و بتها را كه ما و پدران ما از ساليان دراز مىپرستيديم دور بيندازيم . او بما تعليم ميدهد كه در گفتار راستى را شعار خود قرار داده و در ايفاى به عهد و قول ثابت باشيم ، محارم را محترم شماريم و حقوق همسايه را ادا كنيم . از ملاهى و مناهى دورى جوئيم . خون كسى را نريزيم ، از كارهاى ناشايست و مكر و فريب و حيله و خوردن مال يتيم اكيدا ما را منع نموده است ، از نسبت شنيع بزنان محصنه جلوگيرى نموده ، ما را به پرستش خداى يگانه تعليم داده به اينكه براى او هيچگونه شريكى قائل نشويم . زكات مال و روزهء رمضان را بر ما واجب كرده است . » احتمال دارد نجاشى پس از شنيدن اين حقايق به گريه افتاده و فرياد كرده باشد كه « اين تعليمات در حقيقت با تعليماتى كه موسى آورده دو شعاعى است كه منتهى به يك چراغ مىشود . »
--> ( 1 ) - ابن هشام اولين تاريخچه زندگانى پيغمبر را در 828 ميلادى نوشته است ( مؤلف ) .